پارت بیست و هفتم :

با خستگی تکیه‌اش را به درخت پشتش زد و به باران نگاه کرد که مشغول آهنگ نواختن با پشت قابلمه بود. از یک جایی به بعد باران دیگر به صورت مهتاب نگاه نمی‌کرد چون می‌دانست اگر نگاهش کند، مهتاب تمام فحش‌های ناپسند جهان را با چشمانش حواله او می‌کند.
بی‌حوصله تلفنش را بیرون کشید و به ساعتش نگاه کرد. در کمال ناباوری، شش عصر بود!
از همان صبح که برای غذا خوردن به رستوران سنتی رفته بودند تا ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    بانو جانم، یه سوال؛ چطوری این قدر دلبر می نویسی؟ ❤️❤️❤️

    ۲ هفته پیش
  • فرشته

    0

    ماه یعنی رمان آنتوریوم✨🌙❤️

    ۲ هفته پیش
  • فرشته

    0

    کوهیار می خواد حسابی دلِ مهتاب رو ببره😍❤️

    ۲ هفته پیش
  • فرشته

    0

    بهترینی بانو جانم❤️

    ۲ هفته پیش
  • فرشته

    0

    وای خدای من😍 هربار بیشتر از قبل دل می بره این رمان شاهکار❤️

    ۲ هفته پیش
  • اکرم بانو

    0

    چقد دلم یه جمع اینجوری خواست فارغ از همه چی بگی و بخندی،متأسفانه یا بچه دسشوییش میگیره،یاباید مواظب باشی ازجایی پرت نشه یا گشنشه😂😂

    ۳ هفته پیش
  • Nana

    0

    وای دقیقا منم این مشکل بزرگو دارم

    ۳ هفته پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    عزیزم😭😂❤️

    ۳ هفته پیش
  • ستایش

    0

    ای وای پس بلاخره دکتر صادقی هم کراش زد اونم روی باران اوه اوه باران خانوم از این به بعد بائو مواظب باشه دست از پا خطا نکنه

    ۳ هفته پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    👀

    ۳ هفته پیش
کپی شد!