پارت صد و سی :

کنارش نشستم و گفتم:
-رمان؟
سرش رو بالا انداخت و گفت:
-نه، شعر نوشته.
از گوشۀ چشمم نگاهش کردم و گفتم:
-دوست شاعرم داری و من خبر نداشتم.
سرش رو بالا انداخت و گفت:
-بیشتر کرسی شعر می‌نویسه تا شعر. از وقتی شروع کرد شعر نوشتن تن حافظ و سعدی و خیام و مولانا و دیگر شاعران بزرگ این مرز و بوم رفته رو ویبره.
خندیدم و گفتم:
-من که از شعر سر رشته ندارم به اون صورت، باید بدیم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️