مثل تو مثل هیچکس به قلم مهسا خدایی
پارت صد و سی :
کنارش نشستم و گفتم:
-رمان؟
سرش رو بالا انداخت و گفت:
-نه، شعر نوشته.
از گوشۀ چشمم نگاهش کردم و گفتم:
-دوست شاعرم داری و من خبر نداشتم.
سرش رو بالا انداخت و گفت:
-بیشتر کرسی شعر مینویسه تا شعر. از وقتی شروع کرد شعر نوشتن تن حافظ و سعدی و خیام و مولانا و دیگر شاعران بزرگ این مرز و بوم رفته رو ویبره.
خندیدم و گفتم:
-من که از شعر سر رشته ندارم به اون صورت، باید بدیم
لطفا صبر کنید...
