پارت چهل و دوم :

صدای خنده جمع بلند شد و هاتف با لبخند دست پشت کمر هاله انداخت و سرش را بوسید:
-این سورپرایز نیست. بازی ناجوانمردانه است.
هاله فوری از حالت چشم‌های او، سرزنش را بو کشید ولی با خنده و ذوق گفت:
-ارزش داشت به خدا. آرزوشو به دلمون گذاشته بودی...
هاتف خندید و او را محکم توی بغلش فشار داد. تعداد انگشت‌شمار دوستانش همراه با عارف و یاسمن از قبل دعوت شده بودند که مطمئن بود همه دست‌پخت ها

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مامان عسل

    0

    نیلوفر جون ننه ات برو دنبال زندگیت ..دست از سر هاتف بردار ..تازه داریم از عشق هاتف و باران لذت می بریم الناز جون دم نیلو رو قیچی کن 🤗🤗

    ۲ روز پیش
  • عطی

    1

    وای که نیلوفر اومده یه تنه حال همه رو بگیره که اتفاقا حس میکنم از خواهرش آب میخوره که خبرش کرده باشه 🫠🫠

    ۲ روز پیش
کپی شد!