هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت نود و دوم :
مخصوصاً هنگامی که عصبانی میشد و اتصالی میکرد، مردمک نقرهای چشمش مثل قرص ماه میشد و زخمهای دور ابروها و گونهاش مانند ابرهایی رعدوبرقی به نظر میآمدند که ماه را محاصره کردهاند. «یعنی ربطی به تسخیرش داشت؟»
لحظهای که اتصال چشم هلگورد از انعکاس صورتِ پریوار فرشته کنده شد و به خودش نگاه کرد، ابروهای شمشیریاش در هم جمع شدند. گویی در برابر زیبایی فرشته، سوختگی صورت خ
لطفا صبر کنید...
