هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت نود و یک :
ـ تو مطمئنی گرگ یا حیوون دیگهای نمیآد؟
لبخند آلوده به تمسخرِ هلگورد، مثل رنگی که در آب نفوذ میکند و پخش میشود، روی لبهایش نشست و در تاریک و روشن چراغقوه کل صورتش شیطانی شد.
ـ نترس. از من ترسناکتر توی این جنگل وجود نداره. چرا رنگت پرید؟ منظورم صورتم بود. نگاه قیافهمو؟
قسمت سوختۀ صورتش را نشان او داد. فرشته اما در دل حس میکرد منظور او از این جمله صورت سوختهاش نب
لطفا صبر کنید...

Nana
0عالی بود ممنون