پارت نود و یک :

ـ تو مطمئنی گرگ یا حیوون دیگه‌ای نمی‌آد؟
لبخند آلوده به تمسخرِ هلگورد، مثل رنگی که در آب نفوذ می‌کند و پخش می‌شود، روی لب‌هایش نشست و در تاریک و روشن چراغ‌قوه کل صورتش شیطانی شد.
ـ نترس. از من ترسناک‌تر توی این جنگل وجود نداره. چرا رنگت پرید؟ منظورم صورتم بود. نگاه قیافه‌مو؟

قسمت سوختۀ صورتش را نشان او داد. فرشته اما در دل حس می‌کرد منظور او از این جمله صورت سوخته‌اش نب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nana

    0

    عالی بود ممنون

    ۲۰ ثانیه پیش
کپی شد!