پارت نود :

وقتی فرشته ایستاد هلگورد که جلو می‌رفت دستش کشیده شد، به همین دلیل به‌سمت فرشته چرخید و گفت: بیا دیگه. ترسیدی؟
فرشته به چشمانش نگاه کرد.
ـ حالا همین‌جا هم می‌تونیم بشینیم.

ـ کنار جاده؟ مگه سائلیم؟
خندۀ فرشته جوری بیرون زد که خودش هم غافل‌گیر شد و کنار درخت زانو زد. هلگورد که یک دل سیر به تماشای خنده‌های او نشسته بود گفت: مگه سوژه برای نقاشی‌ نمی‌خواستی؟ جاش خیلی قشنگ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!