پارت هشتاد و نهم :

نازگل دست او را از لپش کنار زد و گفت: خوبه، گولم نزن. حالا چی می‌خوای بپوشی؟
ـ نمی‌دونم. نظرت؟
نازگل در خودش مچاله شد.

ـ وای خدا! اولین قرار عاشقونۀ توئه! باورم نمی‌شه.
ـ خودمم یه حس خجالت‌آوری دارم. حس عروسی که دوماد قراره بیاد آرایشگاه دنبالش.
ـ فری! این‌ رو چرا هیچ‌وقت نمی‌پوشی؟

یک پیراهن سبز بسیار بلند و ساده را نشانش داد که پشت کمرش پاپیون سبز بزرگی داشت Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nana

    0

    عالی بود.. نشخوار فکری فرشته پیش خودش خیلی باحاله

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️