پارت هشتاد و پنجم :

یک ردپایی محو از زهرخند روی لب هلگورد نمایان شد و گفت:
ـ می‌دونستی وقتی یه نفر بهم دروغ می‌گه می‌تونم بفهمم؟

ـ از کجا می‌فهمی؟
ـ ضربان قلبش می‌ره بالا. فشارش می‌ره بالا. مردمک چشم‌هاش می‌لرزه. دمای بدنش تغییر می‌کنه و دچار تعریق می‌شه. اگر هم خیلی ناشی باشه رنگش می‌پره.

فرشته خندۀ بی‌صدایی کرد و سرش پایین افتاد. در دلش لرزی از ترس افتاد. نوشته‌های کتاب سید رضا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!