هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت هشتاد و پنجم :
یک ردپایی محو از زهرخند روی لب هلگورد نمایان شد و گفت:
ـ میدونستی وقتی یه نفر بهم دروغ میگه میتونم بفهمم؟
ـ از کجا میفهمی؟
ـ ضربان قلبش میره بالا. فشارش میره بالا. مردمک چشمهاش میلرزه. دمای بدنش تغییر میکنه و دچار تعریق میشه. اگر هم خیلی ناشی باشه رنگش میپره.
فرشته خندۀ بیصدایی کرد و سرش پایین افتاد. در دلش لرزی از ترس افتاد. نوشتههای کتاب سید رضا
لطفا صبر کنید...
