پارت هشتاد و چهارم :

فرشته به درخت‌ها، که برگ‌هایشان در باران براق و تمیز شده بود، نگاه کرد. فکر اینکه هلگورد قبلاً نامزد داشته است مخش را از داخل می‌خورد. دنبال فرصتی می‌گشت این را مطرح کند و گفت: تا حالا عاشق شدی؟

نیش هلگورد به‌شکل تمسخرآمیزی از هم باز شد. فرشته اخم ظریفی کرد.
ـ متلک ننداز. یه سؤال پرسیدم.
ـ کی زن من می‌شه با این قیافه‌م؟

ـ صغری یک‌چشمی. می‌گن دنبال شوهره.
هلگورد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    عالی بود این پارت حالا یعنی فرشته دروغ گفت 🤔یا چی؟

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️