پارت هشتاد و چهارم :

فرشته به درخت‌ها، که برگ‌هایشان در باران براق و تمیز شده بود، نگاه کرد. فکر اینکه هلگورد قبلاً نامزد داشته است مخش را از داخل می‌خورد. دنبال فرصتی می‌گشت این را مطرح کند و گفت: تا حالا عاشق شدی؟

نیش هلگورد به‌شکل تمسخرآمیزی از هم باز شد. فرشته اخم ظریفی کرد.
ـ متلک ننداز. یه سؤال پرسیدم.
ـ کی زن من می‌شه با این قیافه‌م؟

ـ صغری یک‌چشمی. می‌گن دنبال شوهره.
هلگورد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    عالی بود این پارت حالا یعنی فرشته دروغ گفت 🤔یا چی؟

    ۱ ساعت پیش
کپی شد!