پارت هفتاد و نهم :

ـ خودت چی فکر می‌کنی؟
فرشته دستان استخوانی‌اش را به هم فشار داد.
ـ من فکر می‌کنم یه چیزهایی در مورد هلگورد عجیبه، ولی قبول اینکه نفرین‌شده برام خنده‌داره.

ولی ته دلش وقتی که یاد زور هلگورد می‌افتاد، یاد خشمش که عجیب ترسناک بود، یاد عکس‌العملش لحظه‌ای که جلویش قرآن خواند، بدنش می‌لرزید. مثل اینکه یک جایی از قلبش این موضوع را پذیرفته بود. خشم هلگورد شبیه به سونامی دریا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️