پارت هفتاد و چهارم :

دوستانش داشتند از صدای هلگورد تعریف می‌کردند. حامد گفت: فرشته! دمت گرم. عجب جایی ما رو آوردی! یارو عجب حنجره‌ای داره! عین آینه صافه. روح آدم ر‌و جلا می‌ده.
تو بگو گوش فرشته یک کلمه از حرف‌های آنها را بشنود؟ خیر. به ‌نظر می‌رسید هلگورد دارد در آهنگ خودش را تبرئه می‌کند. در واقع کلماتی که او می‌خواند، فرشته این‌طور می‌شنید: «من مثل گرگ‌هایی که هوران ر‌و دریدن نیستم. من هوران‌ رو نک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    هلگورد، آخرش از دست تو باید سرم رو بکوبم تو دیوار.. نه از این همه حرص دادن فرشته، نه از این قضیه گرگی که داری😭💔 تا من همه چیز رو بفهمم فکر کنم موهای سرم سفید بشن🥺

    ۱۲ ساعت پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    مگه سفید چشه😌🤣

    ۹ ساعت پیش
  • فرشته

    0

    عاشق این رمان شاهکارم😍❤️

    ۱۲ ساعت پیش
  • فرشته

    0

    هنر زیبا و بی نظیرت حرف نداره، بانو جانم❤️ بهترینی❤️ شاهکاری خلق کردی که تا ابد در ذهن و قلبِ آدم ماندگاره❤️

    ۱۲ ساعت پیش
  • دلارام

    0

    آخ هلگورد🫠🫠

    ۱۸ ساعت پیش
کپی شد!