پارت هفتاد و چهارم :

دوستانش داشتند از صدای هلگورد تعریف می‌کردند. حامد گفت: فرشته! دمت گرم. عجب جایی ما رو آوردی! یارو عجب حنجره‌ای داره! عین آینه صافه. روح آدم ر‌و جلا می‌ده.
تو بگو گوش فرشته یک کلمه از حرف‌های آنها را بشنود؟ خیر. به ‌نظر می‌رسید هلگورد دارد در آهنگ خودش را تبرئه می‌کند. در واقع کلماتی که او می‌خواند، فرشته این‌طور می‌شنید: «من مثل گرگ‌هایی که هوران ر‌و دریدن نیستم. من هوران‌ رو نک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دریا

    1

    احساس میکنم هلگورد از ادامه زندگی ناامیدی و برای همینه که پا پیش نمیذاره و حرف دلش و به فرشته نمیزنه..حالا یا حرفای زلدا درسته و زمان زیادی زنده نیس و خودشم میدونه یا به خاطر شرایط دیگه ای🙁

    ۶ ساعت پیش
  • میم

    1

    درسته مستقیم نگفت غلط کردی خواستگاری گردی ولی دستش کاملا منظورش همین بود که داشت خفشدمی کرد 🙏🏻

    ۷ ساعت پیش
  • فرشته

    1

    هلگورد، آخرش از دست تو باید سرم رو بکوبم تو دیوار.. نه از این همه حرص دادن فرشته، نه از این قضیه گرگی که داری😭💔 تا من همه چیز رو بفهمم فکر کنم موهای سرم سفید بشن🥺

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    مگه سفید چشه😌🤣

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    1

    عاشق این رمان شاهکارم😍❤️

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    1

    هنر زیبا و بی نظیرت حرف نداره، بانو جانم❤️ بهترینی❤️ شاهکاری خلق کردی که تا ابد در ذهن و قلبِ آدم ماندگاره❤️

    ۳ ماه پیش
  • دلارام

    1

    آخ هلگورد🫠🫠

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️