پارت سی و چهارم :



برزین انگار معنی جمله ی ترنم رو نفهمید و
گوشی رو پایین آورد.
چند قدم به سمت تخت رفت.

_ترنم؟

صداش آرام بود.

اما نگرانی توی تک‌تک کلماتش معلوم بود.

_ترنم نگام کن.

چشم‌های ترنم خیلی آروم باز شد.

همین که نگاهش به صورت برزین افتاد، انگار تازه فهمید چی گفته.

لب‌هاش باز موند ت چند ثانیه هیچ حرفی نزد.

برزین کنار تختس نشست و لب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت برزین در رمان خفته در راز برزین
تصویر شخصیت ترنم در رمان خفته در راز ترنم
تصویر شخصیت بلوط در رمان خفته در راز بلوط
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنونم عالی مثل همیشه تشکر آقای نیکنام مشکوک میزنی

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️