پارت بیست و ششم :

_پاشو این یه لیوان رو بخور، بعد بخواب.

کلافه از جا بر می خیزد و بالشت زیر سرش را محکم به روی زمین پرت می کند:

_اوف تو روخدا تو ولم کن ساغر، خاله م رفت تو شروع کردی؟ انقدر از صبح چرت و پرت به خوردم داده که دارم بالا می آرم‌.

ساغر کنارش نشسته، با زورگویی لیوان را به سمتش می گیرد:

_کم غر بزن، دیدی که گفتن فشارت هنوز اوکی نشده ناز می آی؟ والا میراث جونت نیست نازت رو بخر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    3

    وای من چقد دوست دارم میراث ومهتا دوباره ازدواج کنن

    ۱ ماه پیش
  • مهسا

    3

    به نظر من وبال بخشی از مشکلات مهتا با میراث به گردن خاله احمقشه که این بچه یتیمو بیکس گیر اورده بوده و موش آزمایشگاهی پسر هولش کرده

    ۱ ماه پیش
  • مهسا

    3

    اصلا چرا کلید دارن این مادر و پسر پررو و بی درک که بتونن کلید بندازن با هر بیسروپایی بیان داخل خونه مهتا؟

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️