پارت بیست و ششم :

_پاشو این یه لیوان رو بخور، بعد بخواب.

کلافه از جا بر می خیزد و بالشت زیر سرش را محکم به روی زمین پرت می کند:

_اوف تو روخدا تو ولم کن ساغر، خاله م رفت تو شروع کردی؟ انقدر از صبح چرت و پرت به خوردم داده که دارم بالا می آرم‌.

ساغر کنارش نشسته، با زورگویی لیوان را به سمتش می گیرد:

_کم غر بزن، دیدی که گفتن فشارت هنوز اوکی نشده ناز می آی؟ والا میراث جونت نیست نازت رو بخر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    2

    وای من چقد دوست دارم میراث ومهتا دوباره ازدواج کنن

    ۴ روز پیش
  • مهسا

    2

    به نظر من وبال بخشی از مشکلات مهتا با میراث به گردن خاله احمقشه که این بچه یتیمو بیکس گیر اورده بوده و موش آزمایشگاهی پسر هولش کرده

    ۴ روز پیش
  • مهسا

    3

    اصلا چرا کلید دارن این مادر و پسر پررو و بی درک که بتونن کلید بندازن با هر بیسروپایی بیان داخل خونه مهتا؟

    ۴ روز پیش
کپی شد!