پارت چهل و یک :

ماهور آرام از میان پیاده‌رو قدم برمی‌داشت. باد گوشه‌های شالش را تکان می‌داد و هر از گاهی چند تار موی رهاشده را روی گونه‌اش می‌نشاند. نگاهش روی زمین بود و دو قدم عقب‌تر، فرید بی‌صدا دنبالش می‌آمد. نه عجله‌ای داشت و نه چیزی می‌گفت. فقط حواسش به قدم‌های ماهور بود؛ به شانه‌هایی که از شب گذشته انگار چند افتاده‌تر شده بودند، به دستی که هر چند لحظه بند کیفش را محکم‌تر می‌فشرد، به زنی ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مامان عسل

    0

    شاهو از این دوبرادر چی دیده که میخواد انتقام بگیره ..اون دیو دسره بدتر از آصف ..عجب شیطان صفت هایی هستن لعنتی ها 😬😬

    ۱ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    به نظرم شیطون هرازگاهی میاد و از این دوتا درس جدیدشو میگیره و میرهه

    ۱ هفته پیش
  • زهرا

    1

    خسته نباشی نویسنده جونم🙏👌🌱❤️😘

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ای جونم 🤍

    ۲ هفته پیش
  • ترنم

    1

    خسته نباشی عزیزم ممنونم بابت پارت هیجان انگیز و طولانیت💙

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    عزیزدلمییی 🤍

    ۲ هفته پیش
  • ترنم

    0

    نه خواهشا تا آخر رمان صدف برا فرید ی دوست و همکار بمونه نه چیز دیگه،مهراد و صدف برا هم ساخته شدن🙏🏻

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    چشم

    ۲ هفته پیش
  • ترنم

    0

    کنجکاوم بابت صدف..فک کنم مهراد بشنوه آقا غیرتی شه و به فرید بگه چرا اونو بردی بین اون همه گرگ؟

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    عوففف... فکرکن مهراد غیرتی بشه و صدف بفهمه، اون وقت توی اسمونا سِیر میکنه 😂

    ۲ هفته پیش
  • ترنم

    0

    ولی به اون بچه فقط و فقط اسم کاوه میومد تازشم باید تو بغل مادرش بیدار شه نه آصف عوضی

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    میراثم خوب چیزیه هاا ولی خب چون آصف میگه، نه 😂😂

    ۲ هفته پیش
  • ترنم

    0

    ترسناک تر از آصف واقعا شاهو هس..اون داره آصف رو ترغیب میکنه ی حرکتی بزنه و اون خانواده رو شکست بده

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    وای شاهو یه دیویه که دومی نداره

    ۲ هفته پیش
  • ترنم

    0

    خدا بگم چیکارت کنه شاهو مگه اون دو تا بچه چیکار باهات کردن میخوای قبلشونو زنده زنده دربیاری

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واکنش این دوتا برادر که قلب هم دیگه‌ن :)))

    ۲ هفته پیش
  • ترنم

    0

    پس سوسن زندست و میتونن به اون دسترسی پیدا کنن و امیدوارم شهادت بده

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    امیدوارم سوسن شهادت بده باشه و لج نکنه

    ۲ هفته پیش
  • ترنم

    0

    کاش صدف ضایع بازی درنیاره و واقعا موفق بشه استرس گرفتم

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 می‌بینم همه هول و ولا افتادیین

    ۲ هفته پیش
  • مارال

    1

    واای چه استرسی بابت این پارت گرفتم خدا کنه صدف موفق بشه

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    وییییی منممم امیدوارم صدف دیگه گیر نیفته 😭

    ۲ هفته پیش
کپی شد!