از خاکستر تا خورشید به قلم نسترن جوانمرد
پارت چهل :
ااز درِ شیشهای سوپرمارکت رد شد. ماهور سرش را پایین انداخت. دستهایش روی کیفش قرار داد و انگشتهایش بیاختیار بند آن را لمس کردند. نگاهش بیهدف روی زمین چرخید. گربهای از میان چمنها بیرون آمد. لاغر و خاکستر بود؛ با لکههای سفید روی سینه و پنجههایش. آرام راه میرفت و هر چند قدم یکبار میایستاد و سرش را پایین میآورد، انگار بوی چیزی را دنبال میکرد. دمش را بالا گرفته بود و بیا
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
ترنم
0اون زن نکنه از طرف آصفه که میخواد ماهور رد برگردونه به زندانش؟
۱۳ دقیقه پیشترنم
0منی که درمورد اون زن چقد فکر کردم که نکنه زن قبلی فرید باشه یا معشوقه اش:😬😐
۱۴ دقیقه پیشترنم
0جدی شخصیت های خاکستر واقعا خاکسترین یعنی همشون با مشکلی دست و پنجه نرم میکنن هیچکدومشون آرامش همیشگی رو نداره و ی آشوبی تو دلشون هست مخصوصا ماهور..ایا حق ندارن از خاکستر به خورشید برسن؟
۱۵ دقیقه پیشترنم
0من همیشه حس میکردم سوسن ی خدمتکاره و خیلیم پیره سوپرایز شدم گفت زن اولشه،اونم زن مهربونی بود طلاهاشو داد به ماهور
۱۶ دقیقه پیشترنم
0همین پارت قبلی برام سوال بود که چرا پدر به این خوبی اینجوری بد تا کرد با دخترش نگو اینجوری،چه تلخ😭
۱۷ دقیقه پیشترنم
0واای خیلی هدیه قشنگی بود نسترن دستت درد نکنه😭تازه اونم زوج مورد علاقم توش بودن و حرف میزدن حالا درسته درمورد آصف ولی خب..
۱۸ دقیقه پیشترنم
0آی قربون ذهن و نقشه هات فرید جون،تو عمل کن ما هم پشتتیم
۱۹ دقیقه پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0مرسی ازت نسترن جان به بعضی از جواب سوالامون رسیدیم🙏🏻