پارت سی و پنجم :



نور خورشید پنجره را در بر گرفته بود و درخششی نرم و ابریشمی به آن بخشیده بود. الیزه اول تکان چیزی را دید، بعد صدایش را شنید؛ صدای بال‌زدنی شبیه به هم‌خوردن تیغه‌های علف در باد، که گاه به هم می‌خوردند و گاه از هم جدا می‌شدند. آن صبح قشنگ، الیزه سرگرم شستن پنجره‌های عمارت «باز» بود و اگر راستش را بخواهید، بعد از کارهای دیروز، این یکی برایش حکم تفریح را داشت.

صدای بال‌ها یک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!