پارت نود و یک :

***
احساس گرمای غریبه ای که در تضاد با لرزش درونیم بود باعث شد به آرومی چشم هام رو باز کنم.
در ابتدا رهایی از اون کابوس وحشتناک باعث شد نفس راحتی بکشم و آب دهنم رو مثل مشتی پر از خار و خرده شیشه قورت بدم.
دست بردم و به قفسهٔ سینه ام که مثل گلوله ای آتشین می سوخت چنگ انداختم، دکمه های لباسم رو باز کردم و تند تند نفس کشیدم.
احساس می کردم سالیان سال توی یه تابوت در اعماق زمین زنده به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهی

    4

    واقعا نمیشه وسعت غم ایرین رو درک کرد اون نمیتونه اریک رو ببخشه و خب فکر میکنه اگه اریک رو ببخشه به خانوادش خیانت کرده

    ۱۰ ساعت پیش
  • مینو

    2

    درست مثل وقتی که اریک برادرش رو تو جنگ از دست داد و نمیذاشت آیرین بهش نزدیک بشه😔الان ماجرا برعکس شده و اریک باید غم آیرین رو به جون بخره و با عشق دلداریش بده و براش جبران کنه

    ۱۰ ساعت پیش
  • ماهی

    0

    اره واقعا اما اریک اصلا ازین ادمایی نیست که بتونه دلداری بده حالا بازم ایرین براش فرق ااره دیگه😊امیدوارم بیشتر از دوپارت باهم قهر نباشن زود اشتیشون بدیئین😭😭

    ۱ ساعت پیش
  • مهسا

    0

    ای روله.. نویسنده جون خیلی این پارتها رو با غم و سوز نوشتی.. قلم قوی داری.. همینجوری با قدرت ادامه بده

    ۳ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    1

    اریک غم ازدست دادن برادر رو چشیده اما ایرین در اون تقصیری نداشت،حالا ایرین فک میکنه اریک مقصر مرگ برادرشه و این فرق میکنه

    ۴ ساعت پیش
  • ماهی

    0

    یه سوال داشتم تقریبا چقدر دیگه مونده تا پایان رمان ؟

    ۱۰ ساعت پیش
  • فاطمه عبدالله زاده | نویسنده رمان

    به طور دقیق نمی دونم، احتمالاً سی پارت اما کم و زیادتر هم داره چون حساب نکردم.

    ۱۰ ساعت پیش
  • مینو

    3

    کاش ادامه داربودوفیلمش ساخته میشد و تا بچه ها و نوه هاشون هم مینوشتی فاطمه جانم چون شدیدا جذابه و کشش شدیدا قشنگی داره

    ۱۰ ساعت پیش
  • مینو

    3

    آیرینم کاش به اریک اجازه میدادی دلداریت بده

    ۱۰ ساعت پیش
  • مینو

    1

    آخ و صد آخ از وداع خواهر با برادر😭

    ۱۰ ساعت پیش
  • ماهی

    2

    ممنون بابت پارت و خسته نباشید 😍

    ۱۰ ساعت پیش
  • مینو

    2

    سلام فاطمه ی مهربونم ،اول اومدم تشکر کنم به خاطر این همه محبت ات و پارت جدید و بعد میرم سراغ خوندنش و نظر دادن😍❤️❤️مطمئنم شاهکار نوشتی مثل همیشه

    ۱۰ ساعت پیش
  • فاطمه عبدالله زاده | نویسنده رمان

    سلام عزیزم مرسی از محبتت💗و همینطور از بقیهٔ کسانی که کامنت می‌ذارن و به دلایلی که قبلاً گفتم تک به تک جواب نمیدم هم ممنونم خوشحال میشم وقتی نظراتتون رو می خونم🤍✨

    ۱۰ ساعت پیش
کپی شد!