پارت نود :

نمی دونم چقدر از اونجا بودنم می گذشت و چقدر گریه هام بلند بود، که کم کم احساس کردم دورم شلوغ شده.
بیشتر که گذاشت صدای هق هقم بین صداهای اطرافم گم شد.
چشم هام سیاهی می رفتن و هر از گاهی انقدر ضعف می کردم که نمی تونستم باز نگهشون دارم... سرم پر بود از سروصداهای گوش خراش، از خاطرات گذشته گرفته تا صداهای حال که می شنیدمشون اما نمی فهمیدم چی میگن...
- زود باشید همتون برگردید سر پست هاتون!

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • دختر صحرا

    1

    لعنت به جنگ..لعنت به جنگ..لعنت به جنگ

    ۱۰ ساعت پیش
  • مینو

    1

    فاطمه جانم کجایی؟من بیدارم و منتظر پارت جدید،لطفا پارت بده مهربونم،عاشق مون کردی رفت😔

    ۱۱ ساعت پیش
  • مریم

    1

    خسته نباشی عزیزم ❤️💋🥰ممنونم بابت پارت 😍

    ۲۲ ساعت پیش
  • Par

    2

    «تو یه قاتل بی رحم و مجنون جنگ و خونریزی ای..!»🥺🥺 لعنت به این سرنوشت و هر چی که این دو تا رو از هم جدا کنه💔

    ۲۲ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    1

    قلبم درد گرفت از غم ایرین. . . اریک چطور بااین درد کنار بیاد😔😔

    ۲۲ ساعت پیش
  • Hhhh

    1

    «از خودم بدم میاد که یه زمانی قلبمو بهت دادم،بخاطر تموم اون لحظات از خودم متنفرم»🙁🫠🥺💔💔 عشقشون خیلی عشق بود نمیتونم تحمل کنم از هم جدا بشن.. خدا لعنتت کنه آلکازار! لعنت به جنگ! اریک داری از دستش میدی🙁

    ۲۴ ساعت پیش
  • Hhhh

    1

    این پارت جون ادمو به لب می رسونه تک تک کلماتش انگار قلبتو فشار میدن داری چیکار میکنی با ما🫠🫠 قلبم برای اریک آتیش گرفت،آیرین بدجوری قلبش شکسته، فکر نمی کنم اریکو ببخشه🫠🙁💘💔

    ۲۴ ساعت پیش
  • Yas

    2

    انقدر سراسر هیجان و پر از احساس و اتفاقای غیرقابل پیش بینیه که آدم نمی دونه چی بگه.. از کدوم بگه.. هر دو قربانی جنگن،اما من قلبم برای اریک آتیش گرفت🙂🖤 دیدن عذاب آیرین براش جهنمه،چطور میخواد با این عذاب وجدان زندگی کنه🙂🥲❤️ 🩹

    ۲۴ ساعت پیش
  • Avin

    2

    قلبمو شکست این پارت🥲 یه جوری احساساتو طبیعیه واقعی جلوه میدی انگار خودمم اونجام و درد و رنجشونو میبینم🥺🥲 دلم خیلی برای آیرین میسوزه و میدونم از سر ناراحتی اون حرفارو زد اما بازهم خیلی تلخ بودن💔💔

    ۲۴ ساعت پیش
  • مهسا

    2

    همه تلاش آیرین برای زنده موندن رابین و خواهراش بود حالا دیدن جنازه رابین شوک خیلی بزرگی براش ایجاد کرد.. منم خیلی اوقات میشینم فک میکنم اگه پدر مادرم، خواهر برادرم، یا حتی خودم اگه بمیریم چی میشه.. و بعد تا ساعتها اشک میریزم

    دیروز
  • ماهی

    3

    دلم واسه ایرین خیلی میسوزه ولی واقعا اگه اخر بهم نرسن افسردگی میگیرم چون دوتاشون خیلی سختی کشیدن

    دیروز
  • ماهی

    3

    من خودم دوتا داداش دارم که البته اینم لگن که من واقعا یکیشون رو خیلی بیشتر دوست دارم واسه هردوشون جونم رو میدم اما داداش بزرگم رو هرکاری واسش میکنم اگه یروز یکیشون نخواد باشه واقعا منم دلم نمیخواد باشم

    دیروز
  • مینو

    6

    برا پارت بعدی لحظه شماری میکنم کاش فردا ظهر پارت بذاری دل تو دلم نیست ببینم اریک چه حالی میشه با دیدن آیرینی که از داغ برادر از پا افتاد😭

    دیروز
  • مینو

    4

    فاطمه جان محشر نوشتی انگار من تو جنگل بین اریک و آیرین و سربازا بودم غم اریک و ناامیدی اش از عشق آیرین جگرسوز بود😔

    دیروز
  • مینو

    5

    برادر قلب خواهرشه الهی هیچ خواهری داغ برادر نبینه به حق *** حسین😭

    دیروز
کپی شد!