بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت نود :
نمی دونم چقدر از اونجا بودنم می گذشت و چقدر گریه هام بلند بود، که کم کم احساس کردم دورم شلوغ شده.
بیشتر که گذاشت صدای هق هقم بین صداهای اطرافم گم شد.
چشم هام سیاهی می رفتن و هر از گاهی انقدر ضعف می کردم که نمی تونستم باز نگهشون دارم... سرم پر بود از سروصداهای گوش خراش، از خاطرات گذشته گرفته تا صداهای حال که می شنیدمشون اما نمی فهمیدم چی میگن...
- زود باشید همتون برگردید سر پست هاتون!
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
مینو
1فاطمه جانم کجایی؟من بیدارم و منتظر پارت جدید،لطفا پارت بده مهربونم،عاشق مون کردی رفت😔
۱۱ ساعت پیشمریم
1خسته نباشی عزیزم ❤️💋🥰ممنونم بابت پارت 😍
۲۲ ساعت پیشPar
2«تو یه قاتل بی رحم و مجنون جنگ و خونریزی ای..!»🥺🥺 لعنت به این سرنوشت و هر چی که این دو تا رو از هم جدا کنه💔
۲۲ ساعت پیشاکرم بانو
1قلبم درد گرفت از غم ایرین. . . اریک چطور بااین درد کنار بیاد😔😔
۲۲ ساعت پیشHhhh
1«از خودم بدم میاد که یه زمانی قلبمو بهت دادم،بخاطر تموم اون لحظات از خودم متنفرم»🙁🫠🥺💔💔 عشقشون خیلی عشق بود نمیتونم تحمل کنم از هم جدا بشن.. خدا لعنتت کنه آلکازار! لعنت به جنگ! اریک داری از دستش میدی🙁
۲۴ ساعت پیشHhhh
1این پارت جون ادمو به لب می رسونه تک تک کلماتش انگار قلبتو فشار میدن داری چیکار میکنی با ما🫠🫠 قلبم برای اریک آتیش گرفت،آیرین بدجوری قلبش شکسته، فکر نمی کنم اریکو ببخشه🫠🙁💘💔
۲۴ ساعت پیشYas
2انقدر سراسر هیجان و پر از احساس و اتفاقای غیرقابل پیش بینیه که آدم نمی دونه چی بگه.. از کدوم بگه.. هر دو قربانی جنگن،اما من قلبم برای اریک آتیش گرفت🙂🖤 دیدن عذاب آیرین براش جهنمه،چطور میخواد با این عذاب وجدان زندگی کنه🙂🥲❤️ 🩹
۲۴ ساعت پیشAvin
2قلبمو شکست این پارت🥲 یه جوری احساساتو طبیعیه واقعی جلوه میدی انگار خودمم اونجام و درد و رنجشونو میبینم🥺🥲 دلم خیلی برای آیرین میسوزه و میدونم از سر ناراحتی اون حرفارو زد اما بازهم خیلی تلخ بودن💔💔
۲۴ ساعت پیشمهسا
2همه تلاش آیرین برای زنده موندن رابین و خواهراش بود حالا دیدن جنازه رابین شوک خیلی بزرگی براش ایجاد کرد.. منم خیلی اوقات میشینم فک میکنم اگه پدر مادرم، خواهر برادرم، یا حتی خودم اگه بمیریم چی میشه.. و بعد تا ساعتها اشک میریزم
دیروزماهی
3دلم واسه ایرین خیلی میسوزه ولی واقعا اگه اخر بهم نرسن افسردگی میگیرم چون دوتاشون خیلی سختی کشیدن
دیروزماهی
3من خودم دوتا داداش دارم که البته اینم لگن که من واقعا یکیشون رو خیلی بیشتر دوست دارم واسه هردوشون جونم رو میدم اما داداش بزرگم رو هرکاری واسش میکنم اگه یروز یکیشون نخواد باشه واقعا منم دلم نمیخواد باشم
دیروزمینو
6برا پارت بعدی لحظه شماری میکنم کاش فردا ظهر پارت بذاری دل تو دلم نیست ببینم اریک چه حالی میشه با دیدن آیرینی که از داغ برادر از پا افتاد😭
دیروزمینو
4فاطمه جان محشر نوشتی انگار من تو جنگل بین اریک و آیرین و سربازا بودم غم اریک و ناامیدی اش از عشق آیرین جگرسوز بود😔
دیروزمینو
5برادر قلب خواهرشه الهی هیچ خواهری داغ برادر نبینه به حق *** حسین😭
دیروز
لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
1لعنت به جنگ..لعنت به جنگ..لعنت به جنگ