بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت هشتاد و نهم :
لباسش مال سربازهای آیرس بود، به بالای سرش رسیدم و بهش نگاه کردم.
مثل جسمی بی جون، بی حرکت روی شاخه های شکسته دراز کشیده بود.
یونیفرم روشنش با لایه های ضخیم و پراکنده ای از گل و لای تیره شده بود، گودی عمیقی روی قفسهٔ سینه و پهلوش حفر شده بود و لا به لای پارگی های لباسش دریایی از خون خشک شده بود.
یکی از پوتین هاش دراومده و همراه کلاهش کمی اونطرف تر پرت شده بود.
نمی دونم، شایدم ج
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
Par
0آخ آیرین مظلوم و کوچولو🥺❤️ از اریک ناراحتم واقعاا انقدر این بچه زجر کشید تا خونوادش زنده بمونن حالا ممکنه همشون توی جنگی که اون فرماندشه کشته شده باشن🙁
۶ ساعت پیشYas
0همه می دونن خواهرا برادراشونو از خودشونم بیشتر دوس دارن🙂💗🖤 می ترسم این غم از اریک جداش کنه،می ترسم نتونه ببخشتش و همه چیز خراب شه🥺
۷ ساعت پیشYas
0نویسنده استعداد عجیبی توی به تصویر کشیدن درد و رنج داری🥲🖤 ادمو می کشونی توی عمق فاجعه..از ته قلبم احساس غم می کنم..🙁🥺 آیرین خیلی به برادرش وابسته بود همش می گفت ازینکه آخرین بار خداحافظی نکردم پشیمونم🙂
۷ ساعت پیشملکه
0الهی بمیرم..چقدر گناه داره آیرین ..
۹ ساعت پیشاکرم بانو
0وای اشکم در اومد . . . خیلی غم انگیز بود . . . ایرین چه دردی میکشه
۹ ساعت پیشفاطمه
0چقدر سخته ..😭😭 آیرین بیچاره رابین بیگناه.. اینا همش زیر سر آلکازار هست لعنت بهت آلکازار عوضی😡
۱۲ ساعت پیشMobina
0خیلی دردناکه و کاش از سمت جنگل نمیرفتند💔😭
۱۲ ساعت پیشمریم
0ای وای رابین کشته شد🥲آیرین چقدر عذاب میکشه🫠😭.ممنونم عزیزم بابت پارت ❤️💋
۱۶ ساعت پیشAvin
2آیرین عزیز و مظلومم🥺😭😭💔 فکر نمی کنم بتونه این غمو تحمل کنه خیلی عاشق داداشش بود☹️💔
۱۷ ساعت پیشAvin
1خدایاا چی نوشتی نویسنده😭😭 واقعا قلبم به درد اومد و پا به پاش گریه کردم انگار یکی از نزدیکانمو از دست دادم حسش خیلی طبیعی و واقعی بود🥺🥺💔
۱۷ ساعت پیشدختر صحرا
5واقعا با این پارت اشک ریختم و اینکه همیشه ممکنه آخرین بار باشه پس حواسمون رو جمع کنیم ..سرنوشت چیز عجیبیه
۱۷ ساعت پیشماهی
0دقیقا رابین هنوز خیلی بچه بود بنظرم
۱۷ ساعت پیشدختر صحرا
3حیف از رابین ..حیف از کسانی که در جنگ ها کشته می شن ..لعنت به جنگ و خونخواران اون
۱۷ ساعت پیشماهی
4فکر نمیکنم حالاحالاحا بتونه با مرگ رابین کنار بیاد
۱۷ ساعت پیشماهی
3این پارت یکی از غم انگیز ترین پارت ها بود😥🥺
۱۷ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
0نهه رابین.. روله.. خیلی سخته آدم یهو با جنازه همخونش مواجه بشه.. اونم برادری که عاشقشه