پارت هشتاد و نهم :

لباسش مال سربازهای آیرس بود، به بالای سرش رسیدم و بهش نگاه کردم.
مثل جسمی بی جون، بی حرکت روی شاخه های شکسته دراز کشیده بود.
یونیفرم روشنش با لایه های ضخیم و پراکنده ای از گل و لای تیره شده بود، گودی عمیقی روی قفسهٔ سینه و پهلوش حفر شده بود و لا به لای پارگی های لباسش دریایی از خون خشک شده بود.
یکی از پوتین هاش دراومده و همراه کلاهش کمی اون‌طرف تر پرت شده بود.
نمی دونم، شایدم ج

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    نهه رابین.. روله.. خیلی سخته آدم یهو با جنازه همخونش مواجه بشه.. اونم برادری که عاشقشه

    ۴ ساعت پیش
  • Par

    0

    آخ آیرین مظلوم و کوچولو🥺❤️ از اریک ناراحتم واقعاا انقدر این بچه زجر کشید تا خونوادش زنده بمونن حالا ممکنه همشون توی جنگی که اون فرماندشه کشته شده باشن🙁

    ۶ ساعت پیش
  • Yas

    0

    همه می دونن خواهرا برادراشونو از خودشونم بیشتر دوس دارن🙂💗🖤 می ترسم این غم از اریک جداش کنه،می ترسم نتونه ببخشتش و همه چیز خراب شه🥺

    ۷ ساعت پیش
  • Yas

    0

    نویسنده استعداد عجیبی توی به تصویر کشیدن درد و رنج داری🥲🖤 ادمو می کشونی توی عمق فاجعه..از ته قلبم احساس غم می کنم..🙁🥺 آیرین خیلی به برادرش وابسته بود همش می گفت ازینکه آخرین بار خداحافظی نکردم پشیمونم🙂

    ۷ ساعت پیش
  • ملکه

    0

    الهی بمیرم..چقدر گناه داره آیرین ..

    ۹ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    0

    وای اشکم در اومد . . . خیلی غم انگیز بود . . . ایرین چه دردی میکشه

    ۹ ساعت پیش
  • فاطمه

    0

    چقدر سخته ..😭😭 آیرین بیچاره رابین بیگناه.. اینا همش زیر سر آلکازار هست لعنت بهت آلکازار عوضی😡

    ۱۲ ساعت پیش
  • Mobina

    0

    خیلی دردناکه و کاش از سمت جنگل نمیرفتند💔😭

    ۱۲ ساعت پیش
  • مریم

    0

    ای وای رابین کشته شد🥲آیرین چقدر عذاب میکشه🫠😭.ممنونم عزیزم بابت پارت ❤️💋

    ۱۶ ساعت پیش
  • Avin

    2

    آیرین عزیز و مظلومم🥺😭😭💔 فکر نمی کنم بتونه این غمو تحمل کنه خیلی عاشق داداشش بود☹️💔

    ۱۷ ساعت پیش
  • Avin

    1

    خدایاا چی نوشتی نویسنده😭😭 واقعا قلبم به درد اومد و پا به پاش گریه کردم انگار یکی از نزدیکانمو از دست دادم حسش خیلی طبیعی و واقعی بود🥺🥺💔

    ۱۷ ساعت پیش
  • دختر صحرا

    5

    واقعا با این پارت اشک ریختم و اینکه همیشه ممکنه آخرین بار باشه پس حواسمون رو جمع کنیم ..سرنوشت چیز عجیبیه

    ۱۷ ساعت پیش
  • ماهی

    0

    دقیقا رابین هنوز خیلی بچه بود بنظرم

    ۱۷ ساعت پیش
  • دختر صحرا

    3

    حیف از رابین ..حیف از کسانی که در جنگ ها کشته می شن ..لعنت به جنگ و خونخواران اون

    ۱۷ ساعت پیش
  • ماهی

    4

    فکر نمیکنم حالاحالاحا بتونه با مرگ رابین کنار بیاد

    ۱۷ ساعت پیش
  • ماهی

    3

    این پارت یکی از غم انگیز ترین پارت ها بود😥🥺

    ۱۷ ساعت پیش
کپی شد!