پارت پنجم :

از روی زمین یه تیکه چوب که کنار آتیش افتاده بود برداشتم و پرت کردم سمت آتش؛ اما عوضی جاخالی داد و چوب بهش نخورد.

من درگیر زدن اشکان بودم که صدای بلند بهار اومد و باعث شد متوقف بشم. داشت با یکی تصویری صحبت می‌کرد.

- عمو جون چطوری؟ چهارشنبه ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!