طلوع دوباره به قلم فاطمه منصورآبادی
پارت نهم :
برام مهم نبود که چطور نگام می کنند از کافه بیرون میزنم و پیاده به خونه میرم
انقدر گریه میکنم که سردرد می گیرم در خونه رو با کلید باز می کنم با دیدن کفش عمه تعجب می کنم درحالی که کلید رو تو جا کلیدی می ذاشتم به آرومی سلام میکنم که خودمم به زور ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

رها اصغری
0این عمه خانوم چه سریع تغییر موضع داد. جالبه در حالت مهربونش هم داره تیکه هاشو میندازه.