طلوع دوباره به قلم فاطمه منصورآبادی
پارت پنجم :
در پارکینگ صدای خنده های پرعشوه ی دختری می پیچیه من از فکر بیرون اومدم همون دختر که می خواست با من دعوا کنه چسبیده بود به استاد محبی با تاسف سری براش تکون دادم
استاد محبی در حالی که سرش پایین بود به سمت ماشینش اومد چند دختر دیگه هم با عشوه ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

خزائی
1فاطمه جان از رمانت وایب خیلی خوبی گرفتم و قشنگ تونستی منو ببری به زمانی که اولین رمانای استاد دانشجوییم رو میخوندم اون فضاهای داشنگاه رو قشنگ نوشته بودی کلا بخوام بگم همه چی عالی بود موفق باشی