طلوع دوباره به قلم فاطمه منصورآبادی
پارت پنجم :
صدای خنده های پرعشوه ی دختری من را از فکر بیرون آورد همان دختر که می خواست با من دعوا کند ، با تاسف سری برای او تکان دادم
استاد محبی در حالی که سرش پایین بود به سمت پارکینگ آمد چند دختر دیگر با عشوه صحبت می کردند و او تنها سرش را تکان می داد ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
