خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت سی و هشتم :
برایش پیام ساده سلام و احوال پرسی فرستادم و هر چقدر منتظر آنلاین شدنش شدم بی فایده بود.
شاید درست در همین لحظه داشت شاهکاری خلق میکرد.
آمدن کیوان به سالن باعث شد از فکر پریا خارج شوم.
ناخواسته کمی مرتب نشستم.
- فیلم ببینیم؟
- فکر کردم خوابیدی
- تو نباشی که خوابم سنگین نمیشه
حرفهایش را دوست داشتم، همان جملات سادهای بود که من سالها منتظر شنیدنش از دهان علی بودم.

لطفا صبر کنید...

فرشته
0رمانی جذاب که هربار بیشتر دل می بره❤️