شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت سی و پنجم :
نمیدونم دقیقاً چقدر گذشته بود، ولی بالاخره این شام کذایی هم داشت تموم میشد.
از وقتی غذاها جمع شده بودن، فقط منتظر بودم شیخ بالاخره چیزی بگه و این دورهمی مسخره رو رسماً به پایان برسونه.
شیخ دستمال سفیدش رو با خونسردی از کنار بشقاب برداشت، گوشهی لبش رو پاک کرد و بعد با حوصله همونطور مرتب روی میز گذاشتش.
نگاهش برای چند ثانیه روی ظرفهای خالی چرخید؛ انگار داشت مطمئن میشد
این پارت به قلم کیانا بهمن زاد نگاشته شده است و مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
شیرین بیان
0اتفاقا منم بودم کلیدو انتخاب میکردم😁بعد میرفتم توی همه قفل ها امتحانش میکردم ببینم به کدوم میخوره😂
۲ ماه پیشsare
0عجب حوصله ای داری😂😐
۲ ماه پیشsare
0البته جدا از شوخی قطعا اون کلید به هر قفلی نخوره ولی خب من بودم قطعا پوشه رو انتخاب میکردم
۲ ماه پیشیلدا
0اوه اره منم حسابی کنجکاوم ولی مرصاد که از همون اول هم مرموز بود اما به نظرم شیخ یه چیزی زیر سرش داره حورا رو عجیب دوست دارم این بشر توی پارت فعال باشه یا نباشه من دوسش دارم😂💕
۲ ماه پیشیلدا
0منم کنجکاوم خدایی بفهمم توی اون پوشه چیه🥲
۱ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🫠
۱ ماه پیشسارا
0امتحان مبکنیم یک دو سه ببینیم کامنتم بالاخره میاد یا نه😑
۲ ماه پیشیلدا
0اتفاقا منم دیشب نتونستم کامنت بذارم کامنتو ارسال میکردم ولی میرفت پارت بعدی که زده بود دو روز بعد باگ داشت ولی الان ایرادی نداره
۲ ماه پیشسارا
0نمیدونم چرا حس میکنم شیخ دقیقا میدونه هدف از اومدن مرصاد به عمارتش چیه💀
۲ ماه پیشحنانه
0منم همین حسو دارم یا شاید هم داره صرفا از همین الان کاری میکنه مرصادو بنشونه سرجاش که به فکر نارو زدن و خیانت نباشه
۲ ماه پیشسارا
0مکالمشون دارک بود خوشم اومد ولی خب من بودم پوشه رو انتخاب میکردم😂😂🤣اخه کنجکاوم بفهمم چی داخلشه😂
۲ ماه پیشسارا
0اخیش بالاخره اومد😐دیشب هر کار کردم نمیتونستم کامنت بذارم
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Sare
0دیبا جون کیانا جون لطفا بگید توی اون پوشه چی بود😂🥹اقا چرا کلیدو انتخاب کردیی