پارت هشتاد و پنجم :
بعد از صبحانه، بالاخره خانه کمی آرامتر شد. نفیسه آنقدر بین اتاقها رفت و آمد کرده بود که خودش آخر سر نشست روی مبل و گفت:
- من نمیفهمم چرا همه فکر میکنن عروسی فقط لباس پوشیدنه و چیتانپیتانه. نصف عمر آدم تو همین دویدنها میگذره.
خندهام گرفت.
چند دقیقه بعد، وقتی آرایشگر آمد، خانه دوباره پر شد از صدای سشوار و حرفهای آرام زنهایی که هر کدام نظری دربارهی مو و لباس و تور
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

اسرا
0بنظرم جشن عروسی تالارهزارفنگ دیگه خیلی مسخره است🙏😏