تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت هفتاد و یک :
زندایی دستی بر شانه ام زد و آهسته گفت: عزیزم، ببخشید نسترن دختر آرومیه. ولی این خاصیت زن های خانواده ماست که همیشه حواسشون به زندگی و شوهر و بچشون هست. اونم شنیده که تو جدا شدی و می دونه که قرار بوده سامان از تو خواستگاری کنه اینه که یه کم رو تو حساس شده دخترم. به دل نگیر.
سعی کردم با لبخندی ناراحتی ام را مخفی کنم.
-کاری هست که بتونم کمک کنم زندایی جون؟
-آره عزیزم. برو تو نوشتن کارت
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
