پارت صد و هفتم :

نسیم خنک عصرگاهی از پنجره به درون می‌وزید و پرده‌ی رنگارنگ اتاق را تکان می‌داد.
یک دستم را زیر استخوان گونه‌ام گذاشته بودم و خودکارم را بی‌هدف میان انگشتانم می‌چرخاندم.
نوبت‌های امروز تمام شده بودند.
کلینیک برخلاف روزهای قبل خیلی آرام و خلوت بود.
هر از گاهی صدای آرام یک سگ از اتاق بستری می‌آمد یا زنگ کوتاه تلفن پذیرش سکوت را می‌شکست.
نگاهم روی ساعت دیواری ثابت ماند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
تصویر شخصیت دنیز در رمان نپنتی دنیز
تصویر شخصیت سورن در رمان نپنتی سورن
تصویر شخصیت ساغر در رمان نپنتی ساغر
تصویر شخصیت سامیار در رمان نپنتی سامیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    میگن زن و شوهر دعوا کنند ابلهان باور کنن حس اون ابله رو دارم😂😂

    ۵ روز پیش
  • بنفش علی

    0

    این زن و شوهر مارو اسکل خودشون کردن والا بخدا ما حرص کیا رو میخوریم این دنیز با دوتا طلا همه چی یادش رفت نشستن برا هم ناز میکنن توام یه جواب به پیامش بده مثلا بگو مرسی دیگه چیزی ننویس پرو میشه همینم از سرش زیاده مرسی خشک و خالی جوابه✅️🦦

    ۴ هفته پیش
  • Fatemeh

    0

    مسائل خصوصی، خصوصی بمونه..خوی چ صوصی عزیزم؟ همین ک تو اینا رو میگی یعنی خصوصی نیست البته که در نقش وکیل شاید طبیعی باشه ولی حتی علفای باغچه ویلا هم میدونن همه چیزو 😫😫😂😂

    ۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    علفای باغچه😂

    ۱ ماه پیش
  • Fatemeh

    2

    جدا چرا سکه ها رو فرستاده..دنیز جان ما هم دو سه ساله نتونستیم این مرد و بشناسیم تو ک تازه واردی

    ۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سورن خودش هم خودشو نمی‌شناسه احتمالا

    ۱ ماه پیش
  • Fatemeh

    0

    وای آزاده جون نمیدونی چقدر راضیم ک درگیر یه مسئله شدم و اصلا نتونستم رمان رو بخونمم چندین پارت بلند بالا پشت هم دارم ک بخونم و عاشقشش شدم

    ۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم مسئله‌ات خوشحالی بوده باشه🧘🏻‍♀️✨

    ۱ ماه پیش
  • صبا

    0

    اهم فاکتور؟؟ ببخشید دنیز جان ولی من اصلا حس خوبی ندارم نسبت به این حرکت سورن

    ۱ ماه پیش
  • Parvaneh

    0

    واقعا دنیز جان با خودت چند چندی😑😂

    ۱ ماه پیش
  • محیا

    0

    پس کو لباسش ؟؟ چه فکری تو سرشه🤔❤️

    ۱ ماه پیش
  • غزل

    0

    فیروزی یه جوری میگه سورن ترجیح میده مسائل خصوصی، خصوصی بمونن، انگار وقتی رفتن گنبد رفته هتل پیش دنیز نرفته برای خودش جدا ویلا بگیره

    ۱ ماه پیش
  • Mobina

    0

    دقیقا این اعصاب من رو هم خراب کرد درسته دعوا کردین اما نیازی نیست که هفت عالم هم بدونند که🤦 ♀️

    ۱ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    سورن مشاور داره دنیزم مشاور داره ،رعنا بیوتی دنیز رو از دوراهی میندازه توی سه راهی 😂😂

    ۱ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    دنیز جواهراتشو دید یادش رفت سامیارو کشته 😂😂

    ۱ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    زن و شوهر دعوا کنن ،..باور کنن !!ما الان نقش سه تا نقطه رو داشتیم ..

    ۱ ماه پیش
  • غزل

    0

    لطفا زود آشتی کنین ما مینی همایونفر میخوایمم

    ۱ ماه پیش
  • غزل

    0

    مرد بعد ۲ ماه یه سلام که میدادی، هعیی

    ۱ ماه پیش
  • غزل

    0

    کاش سورن برای دنیز لباس میفرستاد، باهم ست میکردن

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️