پارت چهل و ششم :


نزدیک ظهر که کارهایش سبک‌تر شد، موبایلش را برداشت و شماره‌ی نورا را گرفت. طولی نکشید که جوابش را داد:
-الو!
-لبا رو بده جلو.
-خیلی مزخرفی. درست نشدی؟
-خراب بودم. گرفتمت درست شم.
-احتیاج به نقاشی داری. اونا که بهت زدم سنباده بوده.
یاد عکس‌العمل‌های نورا در ویلا افتاد. هر گاه مست عشق می‌شد و به او نزدیک، بیشتر از چند دقیقه تاب نزدیک شدن به او را نمی‌آورد‌‌. از چنگش هم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️