سیاهی لشگر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دویست و نود و چهارم :
ننه جون با حرف عمو مات موند. چند لحظه توی سکوت نگاهش کرد، چندباری دهنش باز و بسته شد اما انگار هیچ حرفی در جوابش پیدا نکرد.
در سکوت و بین نگاههای متعجب ما، به سمت پلهها رفت.
بابا دستی به صورتش کشید سرزنشوار رو به عمو گفت: دانیال این چه حرفی بود؟
عمو که معلوم بود خودشم از حرف بیفکری که زده ناراحته، چنگی توی موهاش زد.
_ بابا چیکار کنم ندیدین مرده چطور بود؟ نه خجالتی نه چیزی
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
گندم
1خدا می دونه میخواد با پول اون النگوها چیکار کنه باز 🤦 ♀️😂
۵ ساعت پیشزهرا
1نویسنده جون تنها نیستی ماهم خخییلیی از محمد خوشمون میاد 😭✨ولی چطور تونست نیهان را *** کنه و النگوهاش را ببره هاا الان هم النگو هارا داره هم میدونه چقدر ساده با دوتا حرف قشنک میتونه نیهان را *** کنه🤣
۶ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

م
1واای،واقعا خیلی دوست داشتنی و با حالن هردوشون،یه دل سیر خندیدم،دلت شاد باشه الهه جان 😍🤣🙏🏻💙🌹