پارت دویست و نود و سوم :

عمو رو کارد می‌زدی خونش در نمی‌اومد و ننه جون فقط داشت رو اعصابش پیاده‌روی می‌کرد.
بالاخره زنگ در خونه رو زدن و عباس آقا با یه دسته گل و یه جعبه شیرینی وارد خونه شد.
نگاهی به گوشش انداختم که سمعک رو دیدم.
پشت سرش یه پسر همسن‌های محمد وارد خونه شد.
نیان یکی تو پهلوم کوبید و تند تند زیر گوشم پچ‌ زد: دسته گلو ببین.
نگام روی دسته گل ثابت موند. لیلیوم...
با چشم‌های گرد سرم رو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • غزل

    3

    حالا تحقیق هچی، انگشتر دست نیهانو که میتونستن ببینن دیگه

    ۲ روز پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    الان تو دست همه انگشتر هست😂

    ۲ روز پیش
  • غزل

    3

    ننه جون این چندمین شوهرته که عاشقش شدی؟!😂

    ۲ روز پیش
  • غزل

    3

    فشاری که توی این پارت روی دانیال بود بود روی هیشکی نبود🫠😂

    ۲ روز پیش
  • غزل

    3

    ولی جدی چه حرکت زشتی، فکد کنم عباس اقا به پسرش گفته بیا بریم اونا دختر دارن، برای توهم زن بگیریم، بدون هیچ تحقیقی دست گذاشتن روی نیهان، بنده خدا محمد

    ۲ روز پیش
  • غزل

    3

    جدی ننه جون عالیه، جهیزیه ام میخواد😂😂

    ۲ روز پیش
  • غزل

    3

    به به غیرتی شدن محمدم دیدیم🫠😂

    ۲ روز پیش
  • م

    1

    وای،خدای من، خیلی خنده داره،هم خیلی حرص درآر،حالا بخندیم یا بریم ننه رو که به سلامتی دوپاش لب گوره بفرستیم پی کارش 🤣😡🙏🏻

    ۲ روز پیش
  • میشا

    3

    وایی منم مثل دانیال از دست ننه جون حرصی شدم چیشش خجالت نمی کشه جهیزیه چی دیگه آه 🫠🫠

    ۲ روز پیش
  • ریحان🌱

    2

    🚶🏻 ♀️😂👵🏻 ننه جون هم ننه جون های قدیم

    ۲ روز پیش
  • آیرا

    3

    چقدر عباس اقا بی ادب تشریف داشتن . باید بیرونشون میکردن

    ۲ روز پیش
  • ...

    3

    هر چی میخوام به این اطمینان و احساس جدید نیهان مثبت فکر کنم نمیشه یه کارایی انگار اثر خودشونو گذاشتن😂

    ۲ روز پیش
  • باران

    3

    ننه جون جدی جدی چند تا تخته ش کمه😂

    ۲ روز پیش
  • .....

    1

    وای منم مثل نیان اکیلیلیی شدمم اووخوودا چقد محمد خررهه

    ۲ روز پیش
  • زهرا

    3

    واقعا دارم دانیال بیچاره و محمد را درک میکنم و منم مثل اونا و حتی بیشتر داشتم حرص میخوردم 😵 💫😂(خنده عصبی)

    ۲ روز پیش
کپی شد!