پارت بیست و هفتم :

***
در سکوت نیمه‌شب، تنها صدای منظم نفس‌های خوابیده‌ی طناز در اتاق می‌پیچید. طلا به آرامی دستش را میان موهای لطیف خواهرکش کشید. خم شد و بوسه‌ای بسیار نرم و لرزان بر گونه‌ی گرم طناز نشاند. بوسه‌ای که گویی می‌خواست تمام آن روزهای دوری را جبران کند.
- این مدت... نذاشتیم بفهمه کجا بودی.
طلا سرش را بلند کرد. نگاهش را به هما که با مهربانی تمام، داشت پتو را با احتیاط بر روی طناز و هستی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت طلا در رمان به آغوش تو محتاجم طلا
تصویر شخصیت فردین در رمان به آغوش تو محتاجم فردین
تصویر شخصیت هما در رمان به آغوش تو محتاجم هما
تصویر شخصیت جهان در رمان به آغوش تو محتاجم جهان
تصویر شخصیت جانان در رمان به آغوش تو محتاجم جانان
تصویر شخصیت سپهر در رمان به آغوش تو محتاجم سپهر
تصویر شخصیت نوید در رمان به آغوش تو محتاجم نوید
تصویر شخصیت آرش در رمان به آغوش تو محتاجم آرش
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مررری

    0

    خدا لعنتت کنه اکرم چرا انقدر این دختر رو عذاب میدی تمومش کن دیگه خجالت بکش زنده بودن این دختر خودش معجزه ست دیگ کم خون ب جیگرش کن

    ۹ ساعت پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🥹🥹🥹 دخترمون گناه داره

    ۹ ساعت پیش
  • مهسا

    0

    دستت بشکنه اکرم.. البته حس میکنم این سیلی به خاطر دلتنگی اکرم برای طلا هم میتونه باشه..

    ۱۱ ساعت پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    اکرم یه مادر متعصب با طرز فکر قدیمی😢 ولی بازم مادره دلتنگم شده...

    ۱۱ ساعت پیش
  • neda

    0

    خسته نباشید نویسنده جان واقعا مرسی بابت پارت هدیه چقد گلی شماا

    دیروز
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت 🌹 ممنون بابت نگاه گرمت

    دیروز
کپی شد!