به آغوش تو محتاجم به قلم عاطفه میرزائی
پارت بیست و سوم :
***
روز مهمانی سریعتر از چیزی که فکر میکردند رسید.
در وسط اتاق، دو جعبهی مخمل بزرگ و سنگین قرار داشت که خدمتکارها با حالتی که گویی دارند مراسم تدفین را آماده میکنند، آنها را آورده بودند. جهان برای آنها لباسهایی فرستاده بود. لباسهایی که هدفشان شیکپوشی نبود، بلکه بخشی از یک نمایش وحشیانه و پوشیدنی بود که در آن، فردین و طلا باید نقش میزبانانی بیگناه و پر زرقوبرق را بازی Ù
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
شادان
0قشنگ خدا جواب دعاهای منو داد تو این پارت..
۷ روز پیششادان
0خیلی خوشحالم بابت اتفاق قشنگ امشب..🫣🫣
۷ روز پیشمهسا
1همه چیز نمیتونه اینطوری ساده تموم بشه من فک میکنم جهان زنده میمونه.. یا اینکه گروهی بیرحم و خشن تر از اینا میان سراغ طلا و فردین
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
معلوم نیست حالا میریم سراغ ژانر اصلی رمان که عاشقانه ست... پیش بریم ببینیم چی میشه 😍
۲ ماه پیشمحیا
0شخصیت های جدید پس کی قراره اضافه بشن؟؟❤️❤️
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
دیگه رمان ورقش کم کم بر میگرده 🥴🥴😂😂😍😍
۲ ماه پیشمحیا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
😂 😂 😂 😂 😂
۲ ماه پیشندا کیانی
0نویسنده جان عالی بود خیلی قلمتون قویه
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
ممنون از شما ندای گل... لطف دارین😍
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0به قول طلا روحمون فرسوده شد توی این جهنم