پارت هفتاد و هفتم :

طلوع سرش را سمت بهار گرداند اما او به سرعت بازگشت و ایستاده جلوی کمد، رویش را طرف دیگری کرد تا مثلا مشغول بیرون آوردن بشقاب ها شود و اصلا متوجه نگاه طلوع نیست.
امروز برای ناهار خدیجه فسنجان پخته بود. غذای مورد علاقه سجاد که حاضر بود بخاطرش کار های زیادی بکند. از جمله التماس کردن به طلوع که بگذارد قبل از شکنجه دلی از غذا در بیاورد. اما خداراشکر، گویی تا زمانی که این دختر پریود بود، از ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آیلا

    0

    فاطی جون فداتشم پارت فوق العاده بود خوشحالم حالت بهترشده عاشق شخصیت طلوع وباهوشی اونم واقعا خیلی حیرت انگیزه سجادم کم نداره بهترین رمان وزوج اینا هستن اومد دیدم پارت جدید اومده پرواز کردم توروخدا اگه میشه چند تا پارت هدیه بده فداتشم 🫂🫀😘🫠

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی گل باشه حتما پارت زیاد نوشتم🌸 کم کم می ذارم

    ۳ هفته پیش
  • آیلا

    0

    فداتششم مرسی 😘😘

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قربانت

    ۲ هفته پیش
  • هستی

    0

    این سلطه گر بودن طلوع رو خیلی دوست دارم،نویسنده لطفاً این سلطه گری طلوع کم نشه🙃

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    منم دوستش دارم قطعا کم نمیشه حتی بیشترم میشه

    ۳ هفته پیش
  • هستی

    0

    فقط جناب سروان گفتنای طلوع و لعنت فرستادنای سجاد،بر وجودت لعنت،بر تک تک سلولات لعنت طلوع..🤣

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    خدایی کیف داره کل کل این دو تا

    ۳ هفته پیش
  • مهسا

    0

    طلوع آپدیت شد.. مردم پریود میشن پاچه اطرافیانشونو میگیرن طلوع پریود شده عشقولانه بازی درمیاره

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    والا به خدا، در حالت عادی پاچه گیره، باید توی پریودی یه تفاوتی داشته باشه

    ۳ هفته پیش
کپی شد!