پارت یازده :

***
پلک‌هایش گویی به سرب متصل بودند؛ سنگین، دردناک و ناتوان. با تقلا و دردی که همچون خنجری در شقیقه‌هایش می‌چرخید، چشمانش را گشود. ابتدا اطراف در هاله‌ای از مه غلیظ و خاکستری غرق بود، اما کم‌کم جای‌جای محیط برایش واضح شدند. ناله‌ای خفه، بی‌اختیار از گلویش بیرون آمد.
صدایی از کنج اتاق، درست از سمت پنجره، سکوت را شکست.
- بیدار شدی؟
دخترک سرش را با حرکتی کُند و دردناک چرخاند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت طلا در رمان به آغوش تو محتاجم طلا
تصویر شخصیت فردین در رمان به آغوش تو محتاجم فردین
تصویر شخصیت هما در رمان به آغوش تو محتاجم هما
تصویر شخصیت جهان در رمان به آغوش تو محتاجم جهان
تصویر شخصیت جانان در رمان به آغوش تو محتاجم جانان
تصویر شخصیت سپهر در رمان به آغوش تو محتاجم سپهر
تصویر شخصیت نوید در رمان به آغوش تو محتاجم نوید
تصویر شخصیت آرش در رمان به آغوش تو محتاجم آرش
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    چقد سخت واسه فردین ..

    ۳ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🥹🥹🥹 هردوشون گناه دارن

    ۳ هفته پیش
  • 쇼ㅅㅍ루

    0

    بیچاره فردین

    ۴ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🥹🥹🥹

    ۴ هفته پیش
  • محیا

    0

    آخی فقط یه هفته بعد از ازدواج 😔❤️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️