پارت یازده :

***
پلک‌هایش گویی به سرب متصل بودند؛ سنگین، دردناک و ناتوان. با تقلا و دردی که همچون خنجری در شقیقه‌هایش می‌چرخید، چشمانش را گشود. ابتدا اطراف در هاله‌ای از مه غلیظ و خاکستری غرق بود، اما کم‌کم جای‌جای محیط برایش واضح شدند. ناله‌ای خفه، بی‌اختیار از گلویش بیرون آمد.
صدایی از کنج اتاق، درست از سمت پنجره، سکوت را شکست.
- بیدار شدی؟
دخترک سرش را با حرکتی کُند و دردناک چرخاند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت طلا در رمان به آغوش تو محتاجم طلا
تصویر شخصیت فردین در رمان به آغوش تو محتاجم فردین
تصویر شخصیت هما در رمان به آغوش تو محتاجم هما
تصویر شخصیت جهان در رمان به آغوش تو محتاجم جهان
تصویر شخصیت جانان در رمان به آغوش تو محتاجم جانان
تصویر شخصیت سپهر در رمان به آغوش تو محتاجم سپهر
تصویر شخصیت نوید در رمان به آغوش تو محتاجم نوید
تصویر شخصیت آرش در رمان به آغوش تو محتاجم آرش
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • محیا

    0

    آخی فقط یه هفته بعد از ازدواج 😔❤️

    ۳ هفته پیش
کپی شد!