پارت ده :

***

هیچکس برای بدرقه‌اش بیدار نشده و دخترک با قلبی مالامال از غم و اندوه خانه را ترک کرد. گویی با پاهای خودش به قتل‌گاهش می‌رفت که بابت ترس و واهمه‌ دلش پیچ می‌خورد. به انتظار تاکسی ایستاده بود و بندبند وجودش به لرز نشسته بود، لرز تنش برای سرم ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!