به آغوش تو محتاجم به قلم عاطفه میرزائی
پارت نهم :
***
دخترک با حالی زار و آشفته وارد حیاط خانه شد. هنوز بندبند وجودش میلرزید و در دلش یقین داشت که از کابوسی بازگشته. کابوسی که هر جزئش، به تلخی واقعیت بود. کیفش را محکم در آغوش فشرد و چند نفس عمیق کشید تا شاید از سنگینی حال بدش کمی کاسته شود. ب ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

شادان
0..اوف دلم میخواد بزنم این مادر مسخره اشو.. حیف کارت حقوقش