جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت هفتاد و سوم :
کمیل با بهت دستش رو روی جای سیلی من گذاشت و من، سریع قبل از اینکه به خودش بیاد در رو باز کردم و سوار ماشین شدم.
مغزم داشت از شدت عصبانیت منفجر میشد، قلبم توی دهنم می تپید و بی حرف از شیشه به بیرون خیره شده بودم. حتی باد محکمی که توی صورتم میخورد هم داغی صورتم رو تسکین نمیداد.
گیسو هر چند لحظه یکبار نیم نگاهی بهم می انداخت تا مطمئن بشه از زور عصبانیت سکته نمیکنم.
-خوبی ترنم؟
پنج ث
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

دینا قاسمی | نویسنده رمان
آره عاشقش هست ولی آیا اینکه دو نفر عاشق هم باشن میتونه از سرنوشت نجاتشون بده؟
۲ ماه پیشفرشته
0به نظر من، آره.. هیچی حریف عشق نمیشه
۲ ماه پیش....
1منم نظرم مثبته توی این جهانی که آدم اختیار سرنوشت خودش رو نداره و نمیتونه کاری کنه و باید با ساز این دنیا برقصه ولی توی این رمان اختیار تمام آدم ها دست دینا جونه پس شما سرنوشت رو خوب رقم میزنی😁😌 اصلا هم من کسی رو تحدید نمیکنم اشاره مستقیم هم به کسی ندارم
۲ ماه پیشفرشته
0بانو جانم، چطوری ماه توی آسمون رو آوردی روی زمین؟ رمانی شاهکار که خودِ ماهه✨🌙❤️
۲ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
قربون شما
۲ ماه پیشفرشته
0خدانکنه🥰 جان دلمی بانو❤️
۲ ماه پیشسرو
2فقط امیدوارم گیسو دورو از آب درنیاد
۲ ماه پیشهانا
0منم همین فکرو میکنم واقعا دیگه اگه این دوست ترنم هم دورو باشه خودکشی میکنم
۲ ماه پیشآرتمیس
2رمان بینظیرهه اما پارت گذاری کمم توروخدا زیادی کن
۲ ماه پیشفرشته
0این رمان لایقِ بی نهایت لایک و بازدید و کامنته😍❤️
۲ ماه پیشفرشته
0بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم😍❤️
۲ ماه پیشفرشته
0خیلی جذاب و دلبره😍❤️
۲ ماه پیشنفس
0وای خوبه که دوستاش و خانواده ش هواشودارند
۲ ماه پیشنفس
0عالی بود دلم برای ترنم می سوزه
۲ ماه پیشفاطمه
1کاش زیاد پارت بزارین هی میام چک میکنم خبری نیست از بس رمان جذابه 🥲
۲ ماه پیشنیلوفر آبی
1عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت
۲ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
🩷🩷🩷🩷
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فرشته
1فرجام واقعا عاشق ترنم هست، مطمئنم.. هیربد هم که به نظر کلکی توی کارش نیست، البته تا الان.. فقط نمی دونم چرا حس خوبی نسبت به گیسو ندارم، عجیبه!