هفتتیری به نام قلم به قلم آیناز تابش
پارت یازده :
حالش بسیار آشفته بود. از گیسوان پریشان در هوا تا چشمان سرخ و صورت مچالهاش این موضوع را اثبات میکردند. معلوم بود ساعات زیادی را به گریه و زاری مشغول بوده است؛ اما مگر میشد؟ کاترین و کلارا تا به امروز ندیده بودند از صورت شادمان برادرشان قطره اشکی بریزد و این کاترین را بیشتر از آلیس مرده متنفر میکرد. زیر چشمان زمردین دنیز، به اندازهی یک چالهی عظیم گود افتاده بود و اشکهایش مانند
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
