پارت دویست و بیست و هشتم :

***
شب طولانی زمستان با سرمای بی‌سابقه‌اش آن‌ها را درون خانه حبس کرده‌ بود. حاج‌حسین و حسام بی‌وقفه درباره‌ی کار و اقتصاد صحبت می‌کردند، رهایشان می‌کردی بحثشان تا صبح هم ادامه می‌یافت؛ دو آدم از نسل متفاوت که اختلاف‌نظرشان زیاد بود و هر کدام عقیده‌ی خودشان را قبول داشتند. در آن‌سو، حنانه با نظم و سلیقه میوه‌ها را درون ظرف پایه‌دار سرامیکی می‌چید. لباس زیبا و پوشیده‌ای بر ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    سپاس لیلا جان مرسی بابت رمان قشنگت.عالی بود قلمت ماندگار ♥️ ♥️ ♥️ ♥️ ♥️

    ۳ هفته پیش
کپی شد!