تنیده به درد به قلم آوا موسوی
پارت صد و هفده :
سرم را به طرفین تکان دادم و پلکی طولانی زدم.
_ نه. میبینمش.
دستی میان موهای پرکلاغیاش برد و چشمانش را پایین کشید.
_ باشه.
و بعد از روی میز چوبی کنار پنجره کنترل اسپلیت اتاق را برداشت. بوق روشن شدنش به گوشم رسید و لحظهای بعد باد خنکش موهای روی پیشانیام را تکان داد.
این مدت به ورژنی از خودم دست یافته بودم که انگار در حبابی از خلأ نفس میکشید. شاید برای همین بود که حتی در
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نگار
2این که دخترایی هستن که پیدا نشدن دلمو به درد میاره
۵ ساعت پیشنارنجی
1درسته که آیه اشتباه کرد ولی این حقش نبود حق هیچ دختری نیست
۱۲ ساعت پیشنارنجی
1پارت خیلی غمگینی بود بیچاره هر دو خواهر چی کشیدن💔
۱۲ ساعت پیشزهرا
1غمی که این دو خواهر دارن آخ💔
۲۲ ساعت پیشپروانه
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
...
2آوا پارت نداریم امشب؟ ( اه دلم نمی خواست بیام بپرسم حس میکنم وقتی به نویسنده میگم پارت نداریم حس بدی بهش میدم ولی از اون جهت که خیلی منتظرم نتونستم جلوی خودمو بگیرم 😭❤️
دیروز
آوا موسوی | نویسنده رمان
ارسال شد عزیزم مرسی که صبر کردی💋
دیروزالناز 🌼
0شهرت به چ قیمتی؟؟
دیروزHANI
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
HANI
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نرگس
1من واقعا باورم نمیشه که اینقد این غم رو دلم سنگینی میکنه💆منتظرم یکی بهم بگه چته تا بپاشم بیرون و به هزار قسمت ریز ریز شم🙏🏻
۲ روز پیشنرگس
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نرگس
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

آوا موسوی | نویسنده رمان
افتاده :) چندین ساله که اونجا بوده...
۲ روز پیشنرگس
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

آوا موسوی | نویسنده رمان
با اشکان چند ماهه آشنا شده. قبلش چی؟ :)
۲ روز پیشنرگس
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نرگس
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نرگس
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
لطفا صبر کنید...

نیلا
3پر از غم بود این پارت..