گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت نود و ششم :
اولین چیزی که او را به هوش آورد، خشکی گلو بود. انگار تمام شب را وسط بیابان خوابیده و حالا زبانش به سقف دهان چسبیده بود. بعد سرگیجه به سراغش آمد. از پشت چشمهایش شروع و تا شقیقههایش کشیده شد. چند ثانیه نفسش را حبس کرد و بعد آهسته بیرون داد. حتی باز کردن چشمهایش هم برایش زیادی بود. پشت پلکهای بستهاش لکههای روشن و تاریکی جابهجا میشدند و سنگینی عجیبی روی شقیقههایش نشسته بود. انگش
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
لطفا صبر کنید...

زهرا
1آخه بگردم اینجام به فکر حنا ممنون نویسنده جونم بابت پارت🌱🙏👌😘😘