پارت نود و ششم :

اولین چیزی که او را به هوش آورد، خشکی گلو بود. انگار تمام شب را وسط بیابان خوابیده و حالا زبانش به سقف دهان چسبیده بود. بعد سرگیجه به سراغش آمد. از پشت چشم‌هایش شروع و تا شقیقه‌هایش کشیده شد. چند ثانیه نفسش را حبس کرد و بعد آهسته بیرون داد. حتی باز کردن چشم‌هایش هم برایش زیادی بود. پشت پلک‌های بسته‌اش لکه‌های روشن و تاریکی جابه‌جا می‌شدند و سنگینی عجیبی روی شقیقه‌هایش نشسته بود. انگش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فن مسیح و حنا

    0

    خیلی خوشحالم که مسیح زنده بود اگر کاریش بشه واقعن گریم میگیره 😭

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥹🥹🤍

    ۴ هفته پیش
  • فن مسیح و حنا

    0

    پولاد واقعن رفیق درستیه دمش گرم مسیح باید خیلی هواشو داشته باشه و مثل الان انقد بد باهاش حزف نزنه چون پولاد ووقعا کار بدی نکرد حق پدر و مادرشه که بدونن چه بلایی سر مسیح اومده

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    پولاد خیلی کار درسته 🙏🏼🙏🏼

    ۴ هفته پیش
  • الناز 🌼

    0

    بیاین نذراتونو واسه سلامتی مسیح ادا کنین پسرم برگشت😂😂

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    وای الناز 😂😂😂💔

    ۴ هفته پیش
  • تیسراتیل

    0

    مسیح از قبل مشکل قلبی داشت یا بعد از مرگ عشق اولش اینجوری شده؟؟ حس میکنم خیلی یهویی مریض شده

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    نه... بعد از اون دچار شد

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    خدا رو شکر مسیح طوریش نشد 🤲🏻 😁🥰

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 الحمدلله

    ۱ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    1

    آفرین مسیح،قوی باش و بجنگ..تو امید خیلی ها هستی مثل حنا..نزار ی قطره اشک بریزه بخاطر نبودنت

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مسیح، جنگنده‌ی کی‌ بودی؟؟

    ۱ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    حالا درسته پدر و مادر بیچاره اش کلی ناراحت شدن و نگران بچشونن،ولی پنهان کاری درست نبود الان که فهمیدن میتونن مراقبش باشن مسیح که مراقب خودش نیس💔☹️

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    یه پیام تشکر برای پولاد که این قضیه رو به پدر و مادر مسیح گفت 🙂‍↕️🙂‍↕️

    ۱ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    یعنی چی؟مسیح دارو نمیخوری که آخرش حنا هم از نبودنت نتونه طاقت بیاره؟همینو میخوای جدی؟

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مسیح کم عقل مسیح دیوانه

    ۱ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    مسیح مهربونم،حتی تو اون وضعیت نگران حال حناست،حنا واقعا الان دل تو دلش نیس

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    💔💔

    ۱ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    1

    خسته نباشی نسترن جونم،مثل همیشه عالی بود..مرسی که مسیح رو زنده نگه داشتی😂❤️

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    خواهش میکنم دفعه بعد زنده نگه نمیدارم ولی 😂🤍

    ۱ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    پولاد بهترینه،انقد خوب و آقاست ولی میخوام توصیفش کنم کلمه کم میارم،فقط اینو بگم وقتی ی پولاد کنارتون باشه غم ها کمتر رو دوشتون سنگینی میکنن:))

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥲🥲🥲 پولاد عزیزدله، میو برای پولاد

    ۱ ماه پیش
  • Aysan

    0

    خب پس آقا مسیحم به هوش اومدن👀 وای رفاقت مسیح و پولاد بی نظیرهه یعنی واقعا تصورم از دوتا رفیق دقیقا مسیح و پولادن🫠😂

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😭😭😭 مسمسمسمسمسمسمسمسمس رفاقت خوبیو ساختم راضیم

    ۱ ماه پیش
  • فخری

    0

    خدا را شکر که مسیح حالش بهتر شد. سپاس فراوان نسترن جون خدا قوت عزیزم عالی بود قلم بی نظیرت مانا🌸🩷🌸🩷🌸🩷

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    منم خیلی خوشحالم که مسیح حالش خوبه، قربونتون برم 🤍🤍

    ۱ ماه پیش
  • آوا

    0

    خداوکیلی دلم میخواست الان پیش این دوتا پسر اسکلا باشم

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😭😭 منم

    ۱ ماه پیش
  • آوا

    0

    میشه دوتا رمان رو میکس کرد؟ مهراد از حنا خوشش بیاد، بعد با مسیح جنگ تن به تن کنن هرکی پیروز شد بشه پارتنر حنا، پولادم بره با ماهور

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    سناریوی تراز:

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️