گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت نود و ششم :
اولین چیزی که او را به هوش آورد، خشکی گلو بود. انگار تمام شب را وسط بیابان خوابیده و حالا زبانش به سقف دهان چسبیده بود. بعد سرگیجه به سراغش آمد. از پشت چشمهایش شروع و تا شقیقههایش کشیده شد. چند ثانیه نفسش را حبس کرد و بعد آهسته بیرون داد. حتی باز کردن چشمهایش هم برایش زیادی بود. پشت پلکهای بستهاش لکههای روشن و تاریکی جابهجا میشدند و سنگینی عجیبی روی شقیقههایش نشسته بود. انگش
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥹🥹🤍
۴ هفته پیشفن مسیح و حنا
0پولاد واقعن رفیق درستیه دمش گرم مسیح باید خیلی هواشو داشته باشه و مثل الان انقد بد باهاش حزف نزنه چون پولاد ووقعا کار بدی نکرد حق پدر و مادرشه که بدونن چه بلایی سر مسیح اومده
۴ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
پولاد خیلی کار درسته 🙏🏼🙏🏼
۴ هفته پیشالناز 🌼
0بیاین نذراتونو واسه سلامتی مسیح ادا کنین پسرم برگشت😂😂
۴ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
وای الناز 😂😂😂💔
۴ هفته پیشتیسراتیل
0مسیح از قبل مشکل قلبی داشت یا بعد از مرگ عشق اولش اینجوری شده؟؟ حس میکنم خیلی یهویی مریض شده
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
نه... بعد از اون دچار شد
۱ ماه پیشفاطمه
0خدا رو شکر مسیح طوریش نشد 🤲🏻 😁🥰
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂😂 الحمدلله
۱ ماه پیشترنم فن پولاد
1آفرین مسیح،قوی باش و بجنگ..تو امید خیلی ها هستی مثل حنا..نزار ی قطره اشک بریزه بخاطر نبودنت
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
مسیح، جنگندهی کی بودی؟؟
۱ ماه پیشترنم فن پولاد
0حالا درسته پدر و مادر بیچاره اش کلی ناراحت شدن و نگران بچشونن،ولی پنهان کاری درست نبود الان که فهمیدن میتونن مراقبش باشن مسیح که مراقب خودش نیس💔☹️
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
یه پیام تشکر برای پولاد که این قضیه رو به پدر و مادر مسیح گفت 🙂↕️🙂↕️
۱ ماه پیشترنم فن پولاد
0یعنی چی؟مسیح دارو نمیخوری که آخرش حنا هم از نبودنت نتونه طاقت بیاره؟همینو میخوای جدی؟
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
مسیح کم عقل مسیح دیوانه
۱ ماه پیشترنم فن پولاد
0مسیح مهربونم،حتی تو اون وضعیت نگران حال حناست،حنا واقعا الان دل تو دلش نیس
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
💔💔
۱ ماه پیشترنم فن پولاد
1خسته نباشی نسترن جونم،مثل همیشه عالی بود..مرسی که مسیح رو زنده نگه داشتی😂❤️
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
خواهش میکنم دفعه بعد زنده نگه نمیدارم ولی 😂🤍
۱ ماه پیشترنم فن پولاد
0پولاد بهترینه،انقد خوب و آقاست ولی میخوام توصیفش کنم کلمه کم میارم،فقط اینو بگم وقتی ی پولاد کنارتون باشه غم ها کمتر رو دوشتون سنگینی میکنن:))
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥲🥲🥲 پولاد عزیزدله، میو برای پولاد
۱ ماه پیشAysan
0خب پس آقا مسیحم به هوش اومدن👀 وای رفاقت مسیح و پولاد بی نظیرهه یعنی واقعا تصورم از دوتا رفیق دقیقا مسیح و پولادن🫠😂
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😭😭😭 مسمسمسمسمسمسمسمسمس رفاقت خوبیو ساختم راضیم
۱ ماه پیشفخری
0خدا را شکر که مسیح حالش بهتر شد. سپاس فراوان نسترن جون خدا قوت عزیزم عالی بود قلم بی نظیرت مانا🌸🩷🌸🩷🌸🩷
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
منم خیلی خوشحالم که مسیح حالش خوبه، قربونتون برم 🤍🤍
۱ ماه پیشآوا
0خداوکیلی دلم میخواست الان پیش این دوتا پسر اسکلا باشم
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😭😭 منم
۱ ماه پیشآوا
0میشه دوتا رمان رو میکس کرد؟ مهراد از حنا خوشش بیاد، بعد با مسیح جنگ تن به تن کنن هرکی پیروز شد بشه پارتنر حنا، پولادم بره با ماهور
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
سناریوی تراز:
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فن مسیح و حنا
0خیلی خوشحالم که مسیح زنده بود اگر کاریش بشه واقعن گریم میگیره 😭