پشت این سکوت به قلم فاطمه مهدیان
پارت دوازده :
هیچ کلمه ی قانعکنندهای به ذهنم نمیرسید تا جمله ی ناتمام را تمام کنم .هر توضیحی میدادم، فقط آتش بحث را شعلهورتر میکرد. چند لحظه به سارا نگاه کردم و در نهایت تنها کلمهای که توانستم به زبان بیاورم، این بود:
ـ باشه.
سارا چیزی نگفت. فقط نگاهش را از من گرفت، کیف لب تابش را روی شانهاش انداخت و کمی جابهجایش کرد و با قدمهایی عصبی به سمت درب پنجره داخل سالن رفت و به منظره بیر
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فرشته
1چه رمان محشریه😍❤️