پارت چهل و نهم :


دندان روی هم می سابد و می غرد:

_ببند دهنت رو مهدی، بذار من مثل تو نشم حداقل حرمت نگه دارم.

مهدی قهقهه می زند، همین شب تمام نامردی های دنیا در وجودش جمع شده بود تا سلیم را همچو گرگی تیکه پاره کند.

_دیگه مانعی به اسم تو توی زندگی تیدا نیست، این بار به حرمت همون گذشته یی که ازش دم می زنی دست بردار و بذار تیدا سهم من شه.

می گوید و بوق آزاد در گوش سلیم زنگ می خورد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهرخ

    0

    وای چه لحظه ی غم انگیزیه 😭😭

    ۱ ماه پیش
  • Maryam

    0

    😢😢محمدعلی لیاقت تیدارا داره بخدا ازبس بچه خوبیه ولی مریم لطفا بنداز بیرون اصلا اعصابم میریزه بهم این دوتا کنارهمن

    ۱ ماه پیش
  • مینو

    2

    واای چه سخته کت شلوار دامادی عشقت رو بدوزی🥺🥺اون هم وقتی قراره سهم یکی دیگه بشه😭امان از دل تیدا😭امان از دل سلیم😭

    ۱ ماه پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    1

    بمیرم برا غمت تیدا💔

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️