پارت چهل و هشتم :

سلیم کم کم در ذهنش جرقه زده میشود و حرفش را با خود مرور می کند. اتفاق؟ چه اتفاقی قرار بود بین او و مریم بیفتد؟

با خشم از جا بر می خیزد و دست در موهای آشفته اش فرو کرده می غرد:

_این خزعبلات چیه مادر من؟ آخه بین من و مریم چه اتفاقی می تونه افتاده باشه؟ مریم خواهر منه!

شکوفه دهان باز کرده روی دستش می کوبد:

_خدا مرگم بده، مریم صیغته خواهرم خواهرم چیه به دُمش می بندی؟ تا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ابرا

    1

    بنظر من که سلیم گناه داره این وسط مهدی نامرد موش دونده جای سلیم باشم از خجالتش درمیام

    ۱ ماه پیش
  • Maryam

    1

    الان مریم این وسط چی شد 😏چرااینقدر رومخه با شکوفه لطفازود تکلیف این مریم وسلیم راروشن کنید من اعصاب ندارم این دوتا راباهم ببینم😣

    ۱ ماه پیش
  • ملیسا

    1

    عالی بود سلیم چه بدرکب خورده ازدوستش حقشع

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    1

    عالی بود❤️

    ۱ ماه پیش
  • سحر

    1

    آخ کیف کردم حقته سلیم

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️