سماح به قلم پریسا حصیری
پارت چهل و هشتم :
سلیم کم کم در ذهنش جرقه زده میشود و حرفش را با خود مرور می کند. اتفاق؟ چه اتفاقی قرار بود بین او و مریم بیفتد؟
با خشم از جا بر می خیزد و دست در موهای آشفته اش فرو کرده می غرد:
_این خزعبلات چیه مادر من؟ آخه بین من و مریم چه اتفاقی می تونه افتاده باشه؟ مریم خواهر منه!
شکوفه دهان باز کرده روی دستش می کوبد:
_خدا مرگم بده، مریم صیغته خواهرم خواهرم چیه به دُمش می بندی؟ تا
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ابرا
1بنظر من که سلیم گناه داره این وسط مهدی نامرد موش دونده جای سلیم باشم از خجالتش درمیام