پارت پنجاه :

نگاهم انگار با سوزن بزرگی به درد دوخته شده بود. داشتم تاب می‌آوردم این حقارت را مقابل مردی که روزی دوستش داشتم و حالا هم جان می‌کندم تا فراموشش کنم. اما تنها تاب‌آوری کافی نبود. اگر می‌ایستادم و فرو نمی‌ریختم، آن‌گاه وقتی به اتاق مشترکم با آرش برمی‌گشتم، احتمالا تنها یک من پوشالی باقی مانده بود که وقتی مقابل آینه می‌نشست، تمام جنس کاهی‌اش از اشک‌های ریخته نشده پوسیده و از بین رفتÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
تصویر شخصیت آرش در رمان معشوقه مرداب آرش
تصویر شخصیت فروغ در رمان معشوقه مرداب فروغ
تصویر شخصیت کامران خان در رمان معشوقه مرداب کامران خان
تصویر شخصیت بهار در رمان معشوقه مرداب بهار
تصویر شخصیت افروز در رمان معشوقه مرداب افروز
تصویر شخصیت مریم در رمان معشوقه مرداب مریم
تصویر شخصیت شیوا در رمان معشوقه مرداب شیوا
تصویر شخصیت پریسا در رمان معشوقه مرداب پریسا
آخرین نظرات ارسال شده
  • سادات.۸۲

    1

    ای آرش زرنگ خودت و زدی به خواب

    ۲ ماه پیش
  • Mobina

    1

    مطمئنم اون موتورسواره آرش بود اره حتما خودش بودد😅شایدم نبوده من دلم میخواد باشه😁

    ۲ ماه پیش
  • ناهید

    1

    عالی بود ممنون

    ۳ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیتون🧡

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️