پارت بیست و یک :

با تعجب بهش زل زدم و پرسیدم: تو از کجا می‌دونی؟!
صورت سرد و بی‌حالتش فقط یه ذره گرم‌تر شد.
- خیلی نزدیکت بودم.
صدام رو بالا بردم و جدی‌تر پرسیدم: بگو از کجا می‌دونی اینارو راجع به من؟
نگاهش بینِ دو چشمم جا‌به‌جا شد.
- دیدمت...
پریروز...
تو باغ فردوس!
شاکی و طلب‌کار نگاهش کردم. من این دروغ رو گفته بودم تا در نهایت بهش ثابت کنم که اون چیزی برای دفاع از خودش نداره و یک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آکین در رمان عاصی آکین
تصویر شخصیت اُکتای در رمان عاصی اُکتای
تصویر شخصیت آریل در رمان عاصی آریل
تصویر شخصیت آرون در رمان عاصی آرون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zeynab

    2

    به اوکتای بگو چت تا مشت تو صورت خوشگل خودش بزنه دلت خنک شده😂😂

    ۲ روز پیش
  • .....

    1

    ولی دمت گرم هر پارتی از پارت قبلی خفن تر و عالی تر هست

    ۳ روز پیش
  • ....

    1

    مغزم از این معما و بازی هنگید

    ۳ روز پیش
  • شی شی

    1

    فوق العادستت. خدایا تا چند ساعت به ما صبر بده که پارت بعدی بیاد

    ۳ روز پیش
  • سهیل۳۰

    4

    عجب بازی جالبی راه انداخته میگه شک نکن غیر از من پارتنر کسی نیستی😃😃 مشتاقم بدون وقتی بفهمه موتور سوارشو این اکتای پرو یکین..چه ک واکنشی نشون میده

    ۳ روز پیش
  • نورا

    3

    وایی چقدرر خوبهه

    ۳ روز پیش
  • زری

    2

    اصلا نمیتونم تصور کنم روزیو که آریل بفهمه 😖😖🤕

    ۳ روز پیش
  • ماهورا

    0

    وای *** ریدم 🤣🤣 خیلی باحال بود ولی من که میدونستم عالی بود خسته نباشی

    ۳ روز پیش
  • ازیتا

    0

    مردکک دلقکک🤣🤣

    ۳ روز پیش
  • Nana

    4

    دلم میخواد قیافه آریل رو وقتی ک میفهمه اکتای دوستداشتنیش همون مزاحمه نچسبه ببینم

    ۳ روز پیش
کپی شد!