پارت چهل :
از نگاه سمک
(چهار ساعت قبل از شلیک به نیو)
همینطور که زخم سر جان رو تمیز میکردم گفتم: «باورم نمیشه...»
جان: «زخمش ناجوره؟»
«نه.باورم نمیشه تو از آرمان شجاعتری! حتی تونستی با جنها روبهرو بشی و عاقل برگردی! پس چرا خودزنی میکردی میگفتی ترسویی؟»
جان: «واقعیت از ترس ریده بودم.اما همهش قیافهی مظلوم برمک میومد جلو چشمم.یه صدایی تهِ قلبم میگفت؛ باید اون گنج
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
مریم
1هر چی می گذره، کتاب عجیب تر میشه.شبیه رمان های جنایی روانشناختی شده. به هیچکس نمیشه اعتماد کرد. خیلیی قشنگ بود. خسته نباشی.
۹ ساعت پیشخواهر ممد الهه سابق
2ناگهان احساساتم زیر و رو شد. از الان توی تیم نیوم و از این باباها خوشم نمیاد
دیروززن بابای نیو
1چقدر سمکو قضاوت کردیم نگو ویلن اصلی بهگامه
دیروزدرنا
1آقا اسم این شیرو خیلی آشناست.. تو هیچکسان نبود احیانا؟ ولی خوب جنه اشتباه گفت، سمک نیو رو نکشت.. آخرش نجاتش داد، حدس می زنم الان با نیو همکاری کنه بزنن بهگام و دار و دسته ش رو بکشن و اون آنتیکیترا هم بده به نیو بعد بازی
دیروزنقره پسند
0یا منو بکش یا این اوبی رو😂😂
دیروزسیاه
0طاقت سمک دیگه طاق شده
دیروزماشین فقط سمند سورن
0از دست این بهگام اوبی عصبی شدم😑😂بیچاره برمک بیچاره بچم نیوو🥲اون زامبیه به قدرت سمک ربط داره؟
دیروزماشین فقط سمند سورن
0این بهگام دیگه داره میره رو مخم، این یارو رسما منحرفی چیزیه(به قول آرمان اوبی)😑😂
دیروزشوسپک
0بهگام اوبی🤣🤣👌
دیروزشوسپک
1آقا عالیی عالی.. فقط هرچی فکر میکنم نقش زامبی رو توی زندگی سمک پیدا نمیکنم؟
دیروز
لطفا صبر کنید...

مریم
1من بهگام رو خیلی دوست داشتم. جان رو هم همینطور. حیف شد که همشون عوضی از اب در اومدن. دلم برای برمک سوخت. بچم. واقعا کتاب داره لحظه به لحظه پیچیده تر و هیجان انگیزتر میشه. نه پیچدگی الکی که فقط شوک بده. مثل یه پازل تمیز همه چیز کنار هم دیگه چیده شده. بهت افتخار می کنم نشاط قشنگم.