پارت صد و چهل :

در آسانسور که باز شد، سرمای مطبوع سیستم تهویه به صورتم خورد.

راهروی طبقه‌ی آخر، زیر نور سفید چراغ‌های سقفی، آن‌قدر تمیز و براق بود که انعکاس قدم‌ها روی سنگ‌های روشنش دیده می‌شد. دیوارهای شیشه‌ای تمام قد، شهر را زیر پای ساختمان پهن کرده بودند؛ خیابان‌هایی که از آن بالا، شبیه رگ‌هایی بودند که میان بتن و دود نفس می‌کشیدند.

خسرو اولین نفر از آسانسور بیرون رفت.

نه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!