پارت صد و پنجاه و ششم :

_ نه بابا صدام نمی لرزه خیلیم خوبم... خودت کجایی اردوان؟
یکهو ماشین با ترمز بدی ایستاد که باعث شد شوک زده به سمت رادان برگردم تا ببینم چش شده.
دیدم لب هاش رو محکم روی هم فشرده و با خشم به رو به‌ روش نگاه می کنه.
به سمت جلو برگشتم ببینم چه اتفاقی افتاده که دیدم پشت چراغ قرمز ایستادیم.
خب چرا این طوری ترمز می گیره زهره ام ترکید.
چه طرز رانندگیه بعد اسم ما خانوم ها بد در رفته.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت مهنا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهنا
شخصیت مهسان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهسان
شخصیت مرد مخفی در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مرد مخفی
شخصیت نویان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نویان
تصویر شخصیت احتشام در رمان مرد فسیل مغز احتشام
تصویر شخصیت الیزا در رمان مرد فسیل مغز الیزا
تصویر شخصیت صابر در رمان مرد فسیل مغز صابر
تصویر شخصیت آرکا در رمان مرد فسیل مغز آرکا
تصویر شخصیت دلویس در رمان مرد فسیل مغز دلویس
تصویر شخصیت لاله در رمان مرد فسیل مغز لاله
تصویر شخصیت نیکا در رمان مرد فسیل مغز نیکا
تصویر شخصیت رافائل در رمان مرد فسیل مغز رافائل
تصویر شخصیت سهراب در رمان مرد فسیل مغز سهراب
تصویر شخصیت نونا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نونا
تصویر شخصیت نیک راد در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نیک راد
تصویر شخصیت بهار در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) بهار
تصویر شخصیت ویولا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) ویولا
تصویر شخصیت فرامرز و خشایار در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه فرامرز و خشایار
تصویر شخصیت مهبد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه مهبد
تصویر شخصیت رادان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه رادان
تصویر شخصیت اردوان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه اردوان
تصویر شخصیت دلوین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه دلوین
تصویر شخصیت داروین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه داروین
تصویر شخصیت پونه در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه پونه
تصویر شخصیت بهراد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه بهراد
تصویر شخصیت هومان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه هومان
تصویر شخصیت نوید در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نوید
تصویر شخصیت نیواد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیواد
تصویر شخصیت برهان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه برهان
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sarisa

    0

    حس میکنم رادان از داداش بزرگش خبر نداره نمیدونم شاید من اشتباه میکنم

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۱ هفته پیش
  • ندا

    0

    اصلا دلم نمیخواست جای دلوین باشم😂🥲

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ هفته پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢 اختیاری) ۰ / ۳۰

    0

    عالی مثل همیشه ❤️

    ۳ هفته پیش
  • سارا

    0

    اون علامت ۳۰ کنار اسمت چیه؟

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    منم نمیدونم 😂

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۳ هفته پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    چقدر حرفای بهراد حق بود

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره

    ۳ هفته پیش
  • ...

    0

    از صمیم قلبم ارزو میکنم هر دختری تو زندگی یه مرد مثل اردوان داشته باشه که حتی نگران لباس گرم پوشیدنش باشه

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم الهی امین

    ۱ ماه پیش
  • حدیثه

    2

    رادان چه ترسناکه😂ولی چون یه روانیم و روی افراد سمی کراش میزنم ازش خوشم میاد

    ۱ ماه پیش
  • فاطی

    0

    حالا جلوتر میایی با هومان اشنا میشی برای اونم همینو میگی😂

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم🤭

    ۱ ماه پیش
  • Lina

    0

    من هنوز دارم به اون نگاه های رادان فکر می کنم 🫠🥺

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    چه طور🤭

    ۱ ماه پیش
  • lina

    0

    خیلی کاریزماتیکه لعنتی و همینطور ترسناک🥺😐😁😁

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍

    ۱ ماه پیش
  • مینا

    0

    اردوان اگه یه بار احساساتش رو مستقیم بگه من سکته می کنم😭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    خدا نکنه عزیزم 🤭

    ۲ ماه پیش
  • سدنا

    0

    رادان یه مدل خاصی عصبی میشه که آدم نمی فهمه الان قراره حرف بزنه یا یکی رو بکشه.

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    پسرمون یه خورده خشنه 🤭

    ۲ ماه پیش
  • دلی

    0

    فقط منم که حس می کنم دلوین اصلاً نمی فهمه چه خبره؟ 😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • Faranak

    0

    بهراد از اون برادرهاییه که هم حسود میشه هم دلش می خواد خوشبختی خواهرش رو ببینه. دقیقاً به خاطر همین عاشق شخصیتش شدم❤️

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم چه خوب

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    این ناجوانمردانه ی کیانا جان با یک فنجون چای بشینی به تحلیل های ما بخندی کیف کنی در صورتی که خودت می دونی چی به چیه 😎

    ۲ ماه پیش
  • jeyran

    3

    وای دقیقا سعیده منم به این موضوع فکر کردم😂میشینه با خوندن حدسامون به ریش نداشتمون میخنده بعدش هم ی کامنت میزاره: باید ببینیم چی میشه قشنگم😒💔😂

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    اره دقیقا 😂😂یا از اینا میزاره🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    خب چی کار کنم؟😂نمیتونم که داستان رو بهتون لو بدم 😂😂ولی خب نامرد نباشید جدیدا دارم کد زیاد بهتون میدم

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    شوخی میکنیم عزیزم 🤪اره متوجهم مرسیی❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عزیزم😂😍🫂

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    3

    اون جمله اش که دیگه بعضی وقت ها چنان میره روی اعصاب من که دلم میخواد سرمو بکوبم تو دیوار 😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عجب 😂

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    3

    وای دقیقا 😂😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    خنده؟ بیشتر نگران میشم🤭چون یه سری تحلیل ها و دقت ها به پارت ها دارید که نشون میده واقعا به جزئیات و ریزترین اتفاقات دقت می کنید و کنار هم میچینید یهو یه حدس درست میزنید که باعث میشه اینور من با خودم بیشتر فکر کنم که چی کار کنم فعلا این تئوری که دادن ثابت نشه😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    البته لازمه بگم شکرخدا چندان موفق به کشف هسته اصلی وقایع نشدید

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    ای بابا. یکم ماهی بخوریم شاید فسفر های مغزمون و ی تکونی داد🤣

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    😂

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    2

    شاید باورت نشه وقتی هنوز عضو رمان نبودم اومدم کامنت های این رمان خوندم دیدم نویسنده اکثراً همش همین رو می نویسه با خودم گفتم این چه مدلشه😂😂

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    ولی باید بهش حق بدیم رمانش رازالوده نمیتونه که داستانشو لو بده

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اخه گل قشنگم من اولا نمیتونم داستان رمان رو لو بدم مثلا الان شاید حدسی که تو میزنی کاملا هم درست باشه اما نمیتونم تایید یا رد کنم چون در هر صورت یه بخش از داستان لو میره

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    از طرفی تعداد خوانندگان این رمان زیاده و افراد زیادی کامنت میذارن من نمیتونم برای هر کامنت یه جواب متفاوت اماده کنم (واقعا شدنی نیست) هم تایم زیادی میگیره هم اکثرا یه مورد رو میگید و منم نمیتونم جواب بدم فقط میتونم بگم باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍😂😂

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    2

    بعضی وقت ها حرصم میگیره از دستش سعیده 😂💔

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    با تشکر 😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    جات خالی سعیده 🤭 ولی خب جدا از شوخی واقعا این طور نیست کامنت های شما رو میخونم میبینم چه قدر سرسختانه دارید تلاش میکنید همه چی رو کشف کنید و تحلیل های خفنی هم ارائه میدید که کار منو سخت می کنه

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    من به شخصه حس میکنم همه تحلیل هام تو در و دیواره🤣

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    این طوری ها هم نیست نگران نباش 😂

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    یک سوال مگه با توجه به تحلیل های ما مسیر داستان عوض میکنید؟؟مگه از قبل سناریو آماده نبوده؟؟نگو که این کارو می کنی 😫😩

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نه نه عزیزم اشتباه متوجه شدی اصلا همچین چیزی امکان نداره 😂 مثلا الان اکثرا حدس زدید رادان مرد مخفیه و اگه تو ذهن من هویت واقعی مرد مخفی رادان باشه نمیگم چون حدس خیلیا روی رادانه پس میکنم البرز مثلا😂

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    این کارو باهامون نکن 😩،خواهش میکنم🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    چشم 🤭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    سناریوها اماده است همه چی طبق برنامه ای که خودم ریختم داره پیش میره مثلا الان امشب پارت 157 روی سایت میاد در حالیکه خودم دارم پارت 170 رو مینویسم و از طرفی کل داستان و نقشه راه برای من مشخصه چون داستان رازالوده و همه چیز باید با دقت کنار هم چیده بشه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اینطوری مجبور میشم بیشتر فکر کنم که بهتر رمان پیش بره تا چیزی فعلا لو نره 🤭

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    2

    کیانا با ی فنجون قهوه دارچین(خواهر مرد مخفیه کیانا😎😎) منبع : به جون سهیل خیانتکار راست میگم🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    این منبع های تو نوبره ها المیرا 😂 یه بار منبع جون عمه حالا سهیل 😂😂💔

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    منابع عجیبی داره 😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    قهوه و دارچین🤭 صد بار گفتم منبع معتبر استفاده کن چه وضعشه😂

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    لعنت بهت پسر ارشد؟ رادان پسر ارشده؟ مگه هومان نبود؟ لعنتیی😬💀کیانا اشتباه کردی یا داری بهمون میفهمونی اینا سه داداشن💀😱

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    من حسم میگه که، رادان نمیدونه هومان زنده ست بخاطر همین خودش و ارشد میدونه. احتمالا ی پسر کوچیک تر هم داشته باشه احتشام خان

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ممکنه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    سوال این جاست چرا هومان هیچ حرفی از داداش سوم نزد :)

    ۲ ماه پیش
  • Sss

    0

    احتشام تو پارت ۱۳۹ به هومان میگه نمیذارم یه بچه دیگه ام از دست بره که یعنی بچه ای داشته که احتمالا مُرده

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    عه راست میگی اره احتمالا دختر بوده

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    شاید

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    دقت خوبی کردی افرین بهت

    ۲ ماه پیش
  • jeyran

    0

    دقیقا منم همین حرفو با اندکی تغییر گفتم کیانا گفت این حرف از کجا اومد😐💔انگاری ی دختر مرده داره دیگه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    یادم نبود که توی مونولوگ های احتشام بهش اشاره شده

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    توروخدا بزار مغزمون بزاریم برای پارت امشب از بس فک کردم هی فکر میکنم الان مرد مخفی میاد منو به جرمه کشف اطلاعات رمان میندازه زیر زمین 😂😎😜

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    با صابر میاییم نجاتت میدیم 😂💔

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    جمله خوبی بود بهتره هشدار ها رو جدی بگیریم 😂😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    کار خیلی خوبی می کنید 😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عزیزم😂😍🫂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نه عزیزم چه اشتباهی؟یه همچین چیزی چه طور میشه اشتباه کرد

    ۲ ماه پیش
  • نفسی

    1

    اردوان فقط یه جمله گفت لباس گرم بپوش، ولی من بیشتر از ده تا جمله عاشقانه تاثیر گرفتم😁😁

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عزیزم😂😍

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    آفرین عزیزم خوشحالم اردوان شناختی دیدی چقد حساسیت داره به دلوین نشون میده پسرم زیر پوستی داره توجه می کنه 😇

    ۲ ماه پیش
  • نفسی

    0

    خیلی هم عالی 😂 من طرفدار پسرتم😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همه از شریف بودن پسرت خبر دارن

    ۲ ماه پیش
  • پای قصه کیانا

    0

    بهراد به نظرم فقط از روی غیرت حرف نمی زد. یه جورایی حس می کنم از قبل یه ذهنیتی نسبت به اردوان داشته و این پارت فقط باعث شد بالاخره اون حرفا رو بریزه بیرون🤧

    ۲ ماه پیش
  • تینا

    0

    یه چیزی توی دلش بود که داشت سر اردوان خالی میکرد

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️