معشوقه مرداب به قلم سوگند عزیزی
پارت چهل و نهم :
آرام و خسته از پلهها بالا رفتم. نمیدانستم داشتن این کلاه را چگونه برای کامران خان توجیه کنم. اما درنهایت قبل از ورود، به این نتیجه رسیدم که گفتن حقیقت بهتر است. مقصر من نبودم که نگران باشم. مقصر هاشم بود که دنبالم نیامده بود در حالی که همین چند لحظه پیش ماشین را پارک شده در پارکینگ عمارت دیده بودم.
وارد سالن که شدم، موج بزرگی از خنکای کولر به جانم چسبید. در را سریع بستم تا سرما بیرون
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
Mobina
1ماشالله این کامران خان هم هرچی کاسه کوزه هست سر غنچه شکونده 😑خودت مثلا کجا بودی تو هم مقصری😑
۲ ماه پیشneda
1چه روزایی پارت گزاری میشه؟
۳ ماه پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
شنبه تا چهارشنبه پارت گذاریه عزیزم..
۳ ماه پیشناهید
1خدا قوت بانو🙏
۳ ماه پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
🧡
۳ ماه پیشneda
1سلام وخسته نباشید به نویسنده عزیز رمانتون عالیه فقط لطف کنید پارت گزاری رو زود زود باشه خیلی خیلی عالی میشه
۳ ماه پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
سلام جانم.. والا مشغله زیاده من مثال یک بخشی از پارت رو صبح مینویسم.. یک بخشی رو عصر یا شب برای همین به محض اینکه پارت نوشته و ویرایش میشه ارسال میکنم عزیزم
۳ ماه پیشم
2عردس و درد،خودت اجازه دادی کار کنه،دیگه ببخشید که اونجا خودش رئیس هتل نبوده مرخصی دستش باشه 😠🙏🏻
۳ ماه پیشnila
2کوفت و عروس😒😒
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سادات.۸۲
1ای تو روحت اهورا